|
خاطرات یک عروس و دوماد |
دوستان عزیز نمیدونم تا حالا کسی سری به صفحات آشپزی وبلاگم زده یا نه؟ صفحاتی که غذاها و شیرینی هایی که خودم درست میکنم رو گذاشتم البته با دستوراتش، میدونم که کمی و کاستی داره
--------------------------------------------------------------------------------------------- دوستان گلم و طرفداران صفحات آشپزی برا دسترسی آسانتر شما عزیزان لیست دستورات غذایی در ادامه مطلب گذاشتم و حجم عکس ها رو کم کردم و امکان نظر گذاشتن برا هر دستور به صورت جداگانه امکانپذیر است. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- هر کدام از عکس ها که دیده نمیشه، بر روی آنها راست کلید کرده و گزینه show picture را انتخاب کنید ادامه مطلب [ پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۸ ب.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
سلام به همه دوستان گلم خیلی پیشنهادات خوبی دادین یکسری میگفتین که پذیرایی همینجوریش خوبه و نمیخواد چیزی اضافه کنی! بعضی دیگه هم کلی نظر در مورد اضافه کرد تابلو، میز گرد با ساتن و رومیزی یا حتی آبنما دادن.... من خودم هم با اضافه کردن تابلو موافقم اما تابلویی که من میخوام فعلا پولش رو نداریم.... آخه من خیلی دلم میخواد یه تابلو فرش"وان یکاد" به دیوار سالن بزنم اما اونی که من میخواد 700-600 هزار تومان به بالا هست که باید برای داشتنش صبر کنم و اینکه من و دومادم از اینکه زیاد به درو دیوار وسیله بزنیم خوشمون نمیاد به اصطلاح آلودگی بصری ایجاد کنیم... اما خودم به فکر میز گرد با ساتن یه رومیزی شیک بودم اما کجای پذیرایی بذارم و چه رنگی؟؟؟؟ اما در کل از نظراتتون خیلی ممنونم توصیه ای به همه کسانی که وبلاگ دارن اینه که، با گذاشتن یه پست رمزداران با همه خوانندگان خاموش خود آشنا میشن... نمیدونید چقدر کامنت داشتم برای درخواست رمز... اسمها و آدرس وبلاگ هایی برام میذاشتن که تا حالا هیچ ردپایی ازشون نبود... به هرحال خوشحالم که این پست رمزدار باعث شد که باهاشون آشنا بشم...امیدوارم این سرآغاز آشنایی باشه و طوری نشه که برن و خبری ازشون نباشه تا پست رمزدار بعدی.... یه اخطار و اینکه من ایندفعه رمز به هرکسی که خواست دادم اما... اما از این به بعد هر پست رمزداری که گذاشتم تنها به همراهان همیشگیم میدم... حالا پیش خودتون فکر میکنید که چقدر دارم شلوغش میکنم و حالا خوبه یه وبلاگ ناقابل و ساده دارم... و چقدر بی جنبه هستم... چهارشنبه 13اردیبهشت از صبح مشغول کوزتینگ بودم... از جارو زدن و بخار زدن... تا گردگیری و شستن بالکن... شب هم با اومدن دومادم، از خونه عکس گرفتیم... حالا فهمید چقدر خونه مرتب بود... برادری کوچکه بعدازظهر میره شرکت دومادم کار داشته... بعد چون مشکل کامپیوتری داشته قرار میشه که جمعه بیاد خونمون... دومادم بهم میگه که تا اینجا که میان نمیشه ناهار نمونن... پس قرار شد ناهار مهمون داشته باشیم... پنجشنبه 14 اردیبهشت از صبح خونه بودم ... داشتم عکس ها رو مرتب میکردم تا تو وبلاگم بذارم... دومادم ساعت4.30 اومد خونه... براش شربت آبلیمو و خاکشیر درست کرده بودم... موقع خوردن عصرونه دومادم گفت: "یه چیزی میخوام بگم و میدونم که عصبانی میشی اما بذار حرفم تموم شه بعدش نظرت رو بگو!!!!" حالا هم قبل از حرف زدنش عصبانی شده بودم هم اینکه خندم گرفته بود... تا چندکلمه اول رو گفت... سریع گفتم:"فردا میخوای بری سرکار؟؟؟" اونم گفت آره و چون کمبود نیروی کار دارم باید خودم برم شرکت... گفتم باشه برو اما منم صبح باهات میام و میرم خونه مامان و جمعه 15 اردیبهشت صبح ساعت 9 از خونه میزنیم بیرون.. زمین ها خیس خیس بود و معلومه تا صبح بارون میومده... هوا عالی بود... دومادم منو میرسونه دم خونه مامان و خودش میره سرکار... سوار آسانسور که میشم اعلامیه کلاس آتشنشانی که همون روز برگزار میشه رو میبینم میفهمم که بابا رفته و احتمال دادم که مامان هم خوابه... خیلی آروم در رو باز کردم و بی سروصدا وسایلم رو تو اتاق گذاشتم و حدود سه ربع آروم داشتم با کامپیوتر کار میکردم... تا اینکه شک کردم که مامان هیچوقت اینقدر نمیخوابه...آروم در اتاقشون رو باز کردم و دیدم مامان هم نیست... کلی به خودم خندیدم... ساعت 2 بعدازظهر مامان و بابا برگشتن... تا ناهار بخوریم ساعت 3 شد و دومادم هم اومد... بعداز ناهار یه کم خوابیدیم.. قرار بود بعدازظهر بریم باغ خاله ام فرحزاد... اما اونها باغ نبودن و رفتنمون کنسل شد... مادرشوهری یه زنگ میزنه به دومادم که اگه خونه هستیم با خواهرشوهری بیان اونجا که دومادم میگه که خونه مادر عروس هستیم.. صدای مادرشوهری هیچ حس و حال نداشت.. به دومادم پیشنهاد میکنم که بریم یه سر به مامانش بزنیم... ساعت 7.30 رسیدیم اونجا... حاج آقا هم مسئول صندوق انتخابات بود و شب نمیومد خونه... دومادم پیشنهاد میکنه یه سر بریم بیرون و شام با مامانش باشیم... از اون سمت احمد (شوهرخواهرشوهری) اصرار میکنه به مادرشوهری که شب خونشون بمونه...و هرچی مادرشوهری میگفت که نمیان قبول نکردن و اومدن... تا رسیدن اونها فهمیدم که مادرشوهری از دست دخترش و دومادش ناراحته حالا چرا؟ به این دلایل:
وقتی خواهرشوهری هم میاد به اونها هم میگیم که میخوایم شام بیرون بریم و اونها هم قبول میکنن.... یه فست فود نزدیک خونه مادرشوهری میریم که غذاش خوبه... همه سفارش میدیم و دومادم که میره فاکتور بگیره... فاکتور رو تو دستش نگه میداره... احمد اصلا به روی خودش نمیاره... تازه بعد از اینکه داریم از رستوران میایم بیرون احمد میگه که سهم سفارش ما چقدر میشه و دومادم هم بهش نمیگه...!!!!! من خیلی حرص خوردم و به دومادم اعتراض کردم... دومادم گفت اگه میخواست همون اول قبل از آماده شدن غذا باید دنگش رو حساب میکرد... ساعت 11.30 برگشتیم خونه مامان و شب اونجا خوابیدیم.. شنبه 16 اردیبهشت صبح بعد از رفتن دومادم، براش خونه مامان ناهار درست میکنم و ساعت 12 با آژانس میرم شرکت تا ناهارش رو بهش میدم و ازش ماشین میگیرم و با مامان میریم خرید... بعدازظهر ساعت 5 دومادم برمیگرده خونه مامان و بعداز کمی استراحت میریم سمت خونمون... تو همون شهرک خونمون یه ورزشگاه خیلی بزرگ هست.. با دومادم رفتیم ببینیم چه کلاس هایی داره که هم دومادم بره و هم من.... یه استخر خیلی بزرگ هم داشت... دومادم بعد از دیدن کلاس ها و گرفتن فرم ثبت نام.. برمیگردیم خونه و بهش اصرار میکنم که بره استخر هم برا روحیه اش خوبه و هم اینکه محیطش رو ببینه که اگه تمییزه منم برم... ساعت 9 میره ساعت 10.30 برمیگرده.. خیلی راضی بود و میگفت که خیلی تمییزه و اصلا باورم نمیشد که تو این شهرک (حومه شهر تهران) محیط ورزشی به این تمییزی باشه... چون متعلق به شهرداری هست قیمتش هم خیلی مناسبه... یک ساعت و نیم به همراه سونا و جکوزی 5000 تومان... کلاس های ورزشی هم همه رشته ها 8000 هزار تومان.... یکشنبه 17 اردیبهشت از صبح خونه بودم و بعد از رفتن دومادم جواب کامنت های محبت آمیزتون رو میدادم... بعدش یه عالمه لباس اتو زدم... دومادم دوباره صورتش درد میکنه... احتمال دادیم که دوباره دندونش باشه... دکترش از امریکا برمیگرده و میره پیشش و یکی از دندونهاش رو درست میکنه و میگه اگه تا دو روز دیگه دردت کمتر بشه معلومه مال دندونت هست و گرنه باید یه فکر دیگه بکنی.... وقتی برمیگرده براش کاچی درست میکنم.... برای شام هم ماکارونی ... دردش هنوز کم نشده که هیچ.. بیشتر هم شده دوشنبه 18 اردیبهشت صبح ساعت 7 از خواب بیدار میشیم ... اما به قدری صورتش درد داشت که بی خیال رفتن سرکار میشه... دوباره میخوابه و ساعت 9 زنگ میزنه که بگه امروز نمیاد... بهش میگن که یه قرارداد مهم هست که باید امضا کنه... بالاجبار میره... چون منم نگرانش بودم باهاش میام و میرم خونه مامان... دومادم هم کارهاش رو انجام میده و ساعت 3 برمیگرده خونه مامان.... وسایلمون رو آورده بودیم و شب خونه مامان موندیم... سه شنبه 19 اردیبهشت صبح دومادم رفت شرکت و منم ساعت 11 میرم دانشگاه دنبال کارهای پایان نامه.... [ سهشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٩ ق.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
سلام به همه خوانندگان خاموش و روشن این یه غذای خیلی راحت و خوشمزه هست البته من خودم حلیم بادمجان رو بیشتر دوست دارم اما دومادم این رو بیشتر ترجیح میده مادرشوهری و خواهرشوهری هروقت خونشون باشیم برا دومادم درست میکنن مواد لازم پیاز بادمجان سرخ شده کشک نعناع زردچوبه و نمک
اول، پیازها رو خرد و سرخ میکینم و در انتهای سرخ شدن بهشون زردچوبه میزنیم بادمجان هایی که سرخ کردیم رو به پیازها داغ اضافه میکنیم (فقط توجه داشته باشید که روغن بادمجان ها تا اونجا که میشه بگیرید چون در آخر کار همه روغنشون رو به غذا پس میدن و طعم و ظاهر خوبی پیدا نمیکنه)
بعد از 10 دقیقه بادمجان ها پخته و نرم شدن رو هم میزنیم تا له بشن هم زدن اینقدر ادامه میدیم که تقریبا دیگه آبی نداشته باشه تو این مرحله مقدار دلبخواهی از کشک رو ا گه غلیظ هست با آب گرم شل میکنیم (اگه رقیق باشه نیازی به مخلوط کردن با آب نیست) به بادمجان ها اضافه میکنیم مقداری نعناع داغ* درست میکنیم و به مخلوط کشک و بادمجان اضافه میکنیم و انقدر هم میزنیم تا به غلظت برسه به خاطر کشک باید تند هم زد تا ته نگیره و در انتها نمک غذا رو اندازه میکنیم و باید دقت داشته باشید که کشک خودش حاوی نمک هست و در ریختن نمک احتیاط کنید غذا حاضره نوش جان ------------------------------------------------------------------------------------------------ * روغن رو داغ میکنیم و مقداری نعناع خشک شده را در دستمون خرد میکنیم و داخل روغن میریزیم...باید دقت کنیم چون نعناع زود میسوزه و تلخ میشه.. تا یه کمی در روغن موند از روی حرارت بردارید (شاید به 10 ثانیه هم نرسه) چون خود گرمای روغن باعث سرخ شدنش میشه [ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٦ ق.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
دوستان گلم نظراتتون ممنونم از اونجایی که احتمالا بعضی رمز رو نتونستم براشون بفرستم در این پست دوباره ایمیل یا آدرس وبلاگشون رو بذارید دیشب دیروقت داشتم رمز رو میفرستادم و فکر کنم بعضی از وبلاگ های بلاگفا اجازه ارسال نظر جدید رو نمیداد اما چون تعداد زیاد بود دقیق نمیدونم کدوم وبلاگ ها بوده
خواهشا درخواست ارسال رمز رو تنها در این پست بذارید یه چیزی یادم اومد که بگم اونم اینکه اگه نظری در رابطه با چیدمان وسایل دارید یا پیشنهادی برای خرید وسایل جدید دکوری برای پذیرایی خوشحال میشم بدونم چون خودم احساس میکنم پذیرایی خلوت هست و خودم هم سلیقه ای در رابطه با این وسایل ندارم [ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۱ ق.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٦ ب.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
سلام دوستان گل و مهربونم از اونجایی که از نظر روحی حالم خوب شده... دوباره پخت و پز رو شروع کردم این غذا رو قبلا مامانم با کلم درشت خرد شده درست میکرد اما از اونجایی که دومادم از کلم پخته هیچ خوشش نمیاد منم قید درست کردن این غذا رو زدم... تا یه شب خونه مادرشوهری دیدم که چجوری کلم پلو درست میکنه و دومادم هم دوست داره... ایده جالبی میتونه باشه برای خوردن این غذا خوشمزه... مواد لازم
گوشت چرخ کرده پیاز 1 عدد متوسط کلم برنج آبکش شده رب ادویه (شامل نمک، فلفل، زردچوبه) برای شروع گوشت چرخ کرده رو مثل مایه لوبیا پلو یا ماکارونی درست میکنیم... مختصر میگم... پیاز رو خرد و سرخ میکنیم، سپس گوشت چرخ کرده رو بهش اضافه میکنیم بعد از اینکه گوشت تغییر رنگ داد، زردچوبه، فلفل و در آخر رب رو اضافه میکنیم... کلم ها رو ریز خرد میکنیم (البته اندازه کلم دلبخواهی هست)... من کلم ها به اندازه ای خرد کردم، زمانی که سالاد کلم میخوام درست کنم... کلم ها رو با مقداری روغن حرارت میدیم... البته در ریختن روغن دقت کنید چون هرچی روغن بریزید کلم ها روغن رو به خودشون میگیرن... به اندازه ای کلم ها رو سرخ میکنیم که تغییر رنگ بدن و طلایی بشن... بعد به مایه گوشت اضافه میکنیم و سپس نمک غذا رو اندازه میکنیم و یه لیوان آب میریزیم تا گوشت بپزه و کلم نرم بشه... وقتی آب گوشت کشیده شد... برنج رو آبکش میکنیم و مثل هر برنج مخلوط (مانند لوبیا پلو) دم میکنیم غذا حاضره... نوش جان ---------------------------------------------------------------------------------------------------- میشه به جای گوشت چرخ کرده از فیله مرغ مکعبی خرد شده یا گوشت تکه ای در ابعاد کوچک استفاده کرد.. چون در این مدل از کلم ریز خرد شده استفاده میشه طعم کلم زیاد مشهود نیست [ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۳ ق.ظ ] [ ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |