سلام سلام صدتا سلام (آهنگین بخونید)مژه

دیروز با مامانم رفتم خرید البته قبلش رفتم آرایشگاه و یه صفایی به ابروهام دادم. تا ساعت ٢ بیرون بودیم و بعد از رسوندن مامانم چون خونه خیلی کار داشتم برگشتم خونه و دست به کار آماده کردن ژله و چیزکیک شدم و دومادم هم از سرکارش با آژانس اومد و تو جمع و جور کردن بهم کمک کرد.

این چند روزه خونمون خیلی گرمه به طوریکه کولرمون جوابگو نیست و از گرما خیلی کلافه شدم. قرار شد فردا قبل از رفتن به خونه مادرشوهری سر راه یه پنکه بگیریم. 

امروزم خیلی خوش گذشت، دوستام ساعت 11.30 اومدن تا 5 بودن. برا ناهار آلبالو پلو و خورشت فسنجون و سوپ جو درست کردم.

الانم خیلی خسته ام و دومادم به زور منو نشونده و نمیذاره باقیمانده ظرفای عصرونه رو بشورم و میخواد خودش بشوره. خداروشکر تو مهمونی ها دومادم خیلی کمک میکنه و الانم خستگیمون بیشتر برا این بود که دست تنها بودم با اینکه با این دوستام اصلا تعارف ندارم ولی به هرحال مهمون بودن.

الانم دومادم داره با خاله اش تلفنی حرف میزنه و بهش تبریک میگه که امشب بله برون پسرش بوده. پدرعروس خیلی سنگ انداخته و مهریه رو بالا گفته و سه ماه صیغه کردن اما با شرایط خاص که حق ندارن دختروپسر باهم تنها بیرون برن و در صورت بیرون رفتن هم باباهه باید برهابرو این قوانین در حالی وضع شده که پسرخاله دومادم و دختره یک سال و نیم هست که باهم دوست هستنهیپنوتیزم منم به دومادم گفتم تازه بابا عروس یادش افتاده که باید سخت گیری کنه، به نظرم که خیلی مسخره هستخنده

در مراسم بله برون خودم که فامیل بودن تنها توافقاتی که از قبل بین دو خانواده بود رو به فامیل اعلام کردیم حتی تاریخ عقد و عروسی رو هم از قبل تعیین شده بود.اما انگاری جلسه بله برون امشب معروف به مراسم چونه زدن بوده چون هیچ توافقی از قبل نبوده و جلوی فامیل سر مهریه چک و چونه زدن و دختره هم تو روی باباش وایستاده که مهریه ام رو میبخشم باباش هم گفته مهریه حقته و هرکاری دوست داری بکن، اما من کوتاه نمیام.

به قول دومادم که میگه چرا باید تو این مراسمات طوری برخورد کنن که وقتی باهم فامیل شدن کینه از هم به دل بگیرن.

راستی هفته دیگه چهارشنبه تولد دومادم هست، به شدت از پیشنهاداتتون استقبال میشه پیشنهاداتی اعم از نحوه برگزاری، دعوت کردن مهمونا که چه کسانی رو دعوت کنم و حتی چجوری تو وبلاگ یه پست تولد باحال و قشنگ بذارم.

ممنونلبخند

دوستتون دارمقلب