سلام دوستای مهربونملبخند

ممنون که، تجربیات تله پاتی که داشتین رو به گفتین.

یکشنبه صبح ساعت 7 بعد از رفتن دومادم، مشغول نظافت و جارو زدن خونه شدم البته بعد از سر زدن به وبلاگ شما دوستای گلم. ساعت 9 بود که دیگه کارام تموم شده بود و میخواستم یه دوش بگیرم که دیدم زنگ آپارتمان رو میزنن. خیلی تعجب کردم چون صاحبخانمون یا با آیفون تماس میگیره یا با تلفن. از چشمی در که نگاه کردم دیدم دومادم هست. منو میگی تعجبدرو باز کردم و هاج و واج داشتم نگاش میکردم.

گفتم چی شده که این وقت صبح اومدی خونه؟

گفت که خسته بودم و حال سرکار موندن رو نداشتم!

خیلی از اومدنش خوشحال شدم اما باهام اتمام حجت کرد با اومدنش نباید باشگاه رفتن رو کنسل کنم.قهر

 با مامانم قرار گذاشته بودم که تو این هفته یه روز باهاش برم گوشت و مرغ و میوه بخرم.

دومادم  گفت: حالا که امروز که خونه هستم با مامانت هماهنگ کن که بعد از باشگاه بیام دنبالت و با مامانت بریم خرید.

تا ساعت 11.30 باشگاه بودم و بعد بادومادم رفتیم خونه مامان. اونجا ناهار خوردیم و تا ساعت 3 بیرون بودیم. تا 6 بعدازظهر هم درگیر خرد کردن و جابه جا کردن گوشتها بودیم. آخه چون نزدیک ماه رمضان میشه همه چی یه دفعه قیمتش بالا میره. برا همین ما زودتر خریدمون رو کردیم. شام هم خونه مامان بودیم و ساعت 11.30 اومدیم خونه. شب مادرشوهری زنگ میزنه به موبایل دومادم زنگ میزه و میگه دلم براتون تنگ شده و شاید فرداشب یه سر بهتون بزنم. شب که دومادم بهم گفت، گفتم که هر ساعتی از عصر هم بیان که نمیشه بدون شام برن و فردا یعنی(دیروز دوشنبه) با مامانت هماهنگ کن ببین حتما میان یا نه؟

دیروز از باشگاه که برگشتم دومادم از مادرشوهری میپرسه و اونم میگه یه سر میزنن و برمیگردن که دومادم میگه باید شام بمونن.

از باشگاه که برگشتم یکی دو ساعتی خوابیدم و بعدش به فکر غذا افتادم و به پیشنهاد دومادم ماهی قزل آلای سوخاری با مرغ کنتاکی درست کردم. ساعت 11 شب رفتن و دومادم بازم زورش به من چربید و وایستاد به ظرف شستن.مژه

امروزم به زور از خواب بیدار شدمخمیازه البته ساعت 10.30نیشخند و حاضر شدم و رفتم باشگاه. انقدر خستم که حال بلند شدن از جام رو ندارم. اما خیلی راضی هستم چون کاهش وزنم رو دارم میبینم و همینطور حرکات با دستگاه رو خیلی بهتر از روزای اول انجام میدم. وقتی باشگاه هستم با خودم فکر میکنم اگه از شما دوستای وبلاگیم تو باشگاه باشه چقدر خوب میشه.خیال باطل