یک دو سه ... امتحان میشه

یک دو سه ... امتحان میشه

صدای ما رو از کلاردشت میشنوید

سلام

چقدر دلم برای تک تکتون تنگ شده

خداروشکر دومادم اینجا هم منو بدون اینترنت نذاشته.

بریم سر اتفاقات این چند روز

شنبه صبح رفتم دفتر دومادم و ماشین رو ازش گرفتم و اول رفتم خونه مامان تا بریم تزریق هرهفته اش رو انجام بده و بعد رفتیم خرید کردیم و ساعت 1 ناهار خوردم و برا ساعت 2 وقت آرایشگاه گرفتم. ساعت 5 هم رفتم دنبال دومادم و اومدیم خونه.

از ساعت 8 شب یه ضرب رو پا بودیم و داشتیم وسایل سفر رو جمع میکردیم.همزمان هم خونه رو تمییز کردم تا وقتی برمیگردیم کاری نداشته باشم. ساعت 10 شب کارمون تموم شد و رفتیم خونه مامان.

چون بتونیم صبح زود حرکت کنیم، قرار شد شب خونه مامان بخوابیم. قرار بر این بود که حداکثر تا ساعت 6 صبح راه بیفتیم.اما جایی که ویلا گرفتیم ساعت 2 تحویل میداد. برا همین...

یکشنبه

ساعت 10.15 راه افتادیم و تو راه ناهار خوردیم و برا ساعت 3 رسیدیم کلاردشت. از جاده چالوس که به سمت مرزن آباد تغییر مسیر دادیم. طبیعت 180 درجه عوض شد دیگه از اون درخت و سرسبزی خبری نبود.

هرچی جنگل بود رو خشک کرده و مرز بندی کرده بودن برای فروش و ویلا سازی. واقعا صحنه تاسف باری بود.

مامان و بابا دوسال پیش اومده بودن و کلی از هوای خنک و سرسبزی این منطقه تعریف کرده بودن اما یکشنبه هوا خیلی گرم و شرجی بود و خیلی خورد تو ذوقم اما دومادم هی دلداریم میداد که درست میشه و سخت نگیر مهم اینه که کنار هم و دور از خونه هستیم.

ساعت 7.30 رفتیم به سمت رودخانه کلاردشت اما به خاطر اینکه دو سه هفته پیش سیل اومده بود راه رودخانه خراب بود و نتونستیم بریم. برا همین برگشتیم شهر و یه گشتی زدیم و از شیرینی فروشی معروفش به اسم "کاکا" شیرینی کوکی و خریدیم و بستنی کاراملی خوردیم.

چون منطقه کلاردشت ییلاقی هست برا همین در خونه هاش به ندرت پنکه یا کولر پیدا میشه و ویلایی که ما درش ساکن هستیم هیچکدام از این وسایل رو نداره. شب رو بدون رو اندازی صبح کردیم به امید اینکه روزای آینده هوای خنک شامل حال ما بشه.

دوشنبه

صبح با یه هوای عالی و بهاری و با یه منظره زیبا که در قاب پنجره نقش بسته بود بیدار شدم. بعد از صبحانه به پیشنهاد من و دومادم اول رفتیم جنگل های عباس آباد که هرچی از زیبایی جنگل و هواش بگم کم هست و بعد از آن رفتیم به سمت نمک آبرود. هرچی من گفتم نمک آبرود از جاده چالوس هست کسی حرفم رو گوش کردو بابا گفت به سمت تنکابن باید حرکت کنیم. 45 کیلومتر رفتیم و تنکابن رو رد کردیم و گفتم: حالا چه اشکالی داره یه سوال بکنید؟

وقتی از یک رهگذر پرسیدیم گفت مسیر رو اشتباه اومدید و 45 کیلومتر به چالوس مستقیم باید حرکت کنید.

آخ که چقدر حرصم گرفت اما خوبی شهرهای شمالی این هست که جاده سرسبز داره و طولانی بودن مسیر رو نشون نمیده. خلاصه به نمک آبرود رسیدیم. چه ویلاهای زیبایی ساختند. بلیط گرفتیم و سوار تله کابین شدیم. چه هوای محشری اولش نم نم بارون میومد و چون ظهر بود یه رستوران در همون بالای کوه رفتیم و ناهار خوردیم. غذاش زیاد جالب نبود، اما بهتر از گرسنگی بود.

بعد از اینکه از رستوران اومدیم بیرون یه بارون سیل آسایی گرفت. به خاطر پای مامان که بیشتر از این اذیت نشه  برگشتیم. اما من خیلی دلم میخواست تو اون هوای لطیف بارونی و مه آلود بیشتر میموندم اما چه فایده که باید تابع گروه بود. بنده خدا مامان با اینکه حتما درد داشت اما حرفی نمیزد و پا به پای ما همه جا اومد. از جنگل های عباس آباد تا نمک آبرود 18 کیلومتر بود اما ما 45 کیلومتر اضافی رفته بودیم. ساعت 4 رسیدیم ویلا و از خستگی خوابمون برد. شب ویلا بودیم و جایی نرفتیم ولی از هوای عالی و تمییز کلاردشت در ایوان ویلا استفاده کردیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در چندین قسمت نوشته شده

چون سرعت اینترنت پائینه نمیتونم نظرات محبت امیزتون رو فعلا ببینم به محض اینکه فرصت بشه ، همه رو میخونم و جواب میدم.