سلام به همگی

چهارشنبه بعد از نوشتن پست قبلی مشغول مرتب کردن خونه شدم و تا بعدازظهر که دومادم بیاد کار خاصی انجام ندادم. ساعت 5 دومادم اومد و خیلی خسته بود برا همین رفت ساعت 6خوابید و به من سپرده بود که ساعت 7 بیدارش کنم اما چون موقع خواب چندباری به موبایلش زنگ زدن و نذاشتن بخوابه، منم بیدارش نکردم تا یک ربع به هشت.

سری جدید قهوه تلخ رو دیدیم و ساعت 12 همینجور که داشتیم کانال های ماهواره رو سریع نگاه میکردیم که مبادا شاید چیز جالبی داشته باشه و یه وقت ما ازش جا بمونیم، دیدیم کانال Mbc Persia فیلم "نقاب زورو" گذاشته. با اینکه هردومون قبلا دیده بودیم اما باز مشغول فیلم دیدن شدیم تا ساعت 1. از صدای کامیون ها و بلدوزری که خاکبرداری میکردن برا خونه بغلی تا ساعت 2 بیدار بودیم.

پنجشنبه

به زور چشمامون رو باز کردیم و دیدیم ساعت 8.30 و دومادم مثل جت پرید تو حموم و یه دوش بگیره و ازم خواست صبحانه رو ردیف کنم، منم هنوز در خواب و بیداری بودم و فکرم مشغول خوابی بود که دیده بودم یه پام تو آشپزخونه و یه پام جلوی کامپیوتر تا از اینترنت تعبیر، خوابی که دیدم رو پیدا کنم.

خواب دیده بودم که رفتم جلوی آینه تا نخ دندون بکشم و میبینم که دو تا از دندونهای جلویی بالا(معروف به دندون خرگوشی) نیستش و تو خواب با خودم فکر میکنم کی دندونم افتاده که من متوجه نشدم.

خواب دیدن دندون، زیاد جالب نیست مخصوصا که افتاده باشه. تو چندتا سایت که تعبیر خواب داشتند سر زدم اما چیز زیادی دستگیرم نشد و دومادم هم دعوام کرد که اینقدر منفی فکر نکن و صدقه بده و اینقدر برا خودت تعبیر و تفسیر نکن.

بعد از رفتن دومادم ظرفهای شب قبل رو شستم و مشغول اتو زدن یه کوه از لباس ها شدم. ساعت 3 دومادم اومد خونه و باهم ناهار خوردیم. وقتی خواستیم بخوابیم بهش گفتم که شب بریم سینما و رفتم سریع زنگ زدم اریکه و برا ساعت 10 فیلم "قصه پریا" رو رزرو کردم. یه ربع بعد به دومادم گفتم نظرت چیه که به جای سینما بریم پارک ارم*؟ دومادم هم براش فرقی نمیکرد قبول کرد و ساعت 8 از خونه زدیم بیرون. چه هوای بدی بود، ابری و پر از گرد و غبار . خیلی پارک شلوغ بود، اما تونستیم یه جای مناسب ماشینو پارک کنیم. قصدمون این بود که فقط 2تا از بازی ها رو سوار بشیم، "کشتی صبا و فریزبی". صف کشتی صبا کم بود و زودی سوار شدیم اونم سر کشتی. منم خودم عاشق این بازی هستم مخصوصا به خاطر حرکتهاش دل آدم هری میریزه.

وقتی همینجوری داشت کشتی اوج میگرفت وحشت منم بیشتر شد به طوری که چشمام رو بسته بودم و سرم رو شونه دومادم بود. به دومادم گفتم یا من از پارسال ترسو شدم یا حرکت کشتی بیشتر شده؟!

بعدش رفتیم تو صف طول و دراز فریزبی که خیلی طرفدار داره، بازی که ترکیبی از حرکات بازی سفینه و کشتی صبا هست. با حسابی که دومادم کرد حدود 5-4 بار باید منتظر پر و خالی شدن آدما میشدیم تا نوبت ما بشه. به دومادم پیشنهاد دادم که تو صف بمونه و من برم سر صف و اگه جای خالی 2 نفره داشت صداش کنم که بیاد. خودم مخالف اینم که نوبت کسی ضایع بشه اما چون اکثر کسانیکه میخوان سوار این بازی بشن گروهی میان و میخوان باهم باشن این وسط چندتا صندلی خالی میمونه و میشه خارج از صف سوار شد. خلاصه سوار وسیله شدیم و کلی حال داد و حسابی جیغ کشیدم. وقتی پیاده شدیم دومادم گفت: "اگه خوشت اومده من نوبتمون رو تو صف نگه داشتم و به نفر پشتیمون سپردم اگه دوست داری برم بلیط بگیرم؟"

اینجوری شد که باز هم سوار شدیم و کلی حال کردیم. بعدش از بازی رفتیم یه رستوران فست فود در همون اطراف و شام خوردیم. اما دومادم هیچ حال نداشت و سرش خیلی درد میکرد بعد از شام برگشتیم خونه.

تو پارک که بودیم همه تیپ مدل و قیافه ای دیدیم. چیزی که برامون تاسف بار بود، این بود که در بین خانواده ها چرا اینقدر قلیان رواج پیدا کرده و نمیشد خانواده ای رو ببینی که بساط پهن کرده و وسطشون قلیون نباشه. حتی دیدم یه بچه 5-4 ساله، قلیون رو گذاشته دهنش و داره ادای بزرگترهاشو درمیاره، هرچند ذغالی روش نبود و به اصطلاح خاموش بود....

یا دخترهایی رو میدیم که به زور 17-16 سالشون هست با چه تیپ هایی همراه چه پسرهایی اومدن پارک. پسرهایی که من خودم ترجیح میدم تو خیابون از کنارشون رد نشم چه برسه بخوام باهاشون هم کلام بشم.

بعد از شام داشتیم با دومادم بستنی میخوردیم و تو قیافه و تیپ آدما و جوون ها دقیق شده بودیم که حرف به بچه دار شدن و تربیت اونها رسید. واقعا بچه دار شدن تو این دوره زمونه با این وضعیت جامعه کار خیلی سختیه و هر چقدر هم محیط خانواده ایزوله و عاری از هرگونه آلودگی باشه باز روبه رو شدن با خیلی چیزا اجتناب ناپذیره.

دومادم گفت: " چی میشه اگه بچه دار نشیم.؟! قدیم ها میگفتن بچه یه روزی عصای دست پدرو مادره، اما امروزه تا پدرو مادر زنده هستن عصای دست بچه هاشونن. به خودمون نگاه کن تنها لطفی که به پدرو مادرمون کردیم اینکه باری به دوششون اضافه نکردیم و سعیمون براینه که درست زندگی کنیم و نذاریم وارد مشکلاتمون بشن."

تا الان دومادم در مورد بچه دار شدن اینجوری حرف نزده بود و برام خیلی جالب بود. از زمانیکه از پارک اومدیم ذهن من خیلی مشغول این قضیه هست و یه جورایی باهاش موافقم، چون خداروشکر از زندگیم خیلی راضی هستم و دوتایی به قول معروف با هم خوشیم و خلایی در زندگی نداریم که بخوایم با بچه پرش کنیم و همیشه از این نگرانیم که مبادا ورود یه موجود دیگه به اسم بچه باعث بشه این آرامش بهم بخوره.

جالبه که این طرز تفکر رو یکی از دوستان وبلاگیم داشت و وقتی بهم گفت اصلا باورم نمیشد. اما حالا خودمون.....

 دومادم هیچ حالش خوب نبود و جلوی تلویزیون براش جا پهن کردم و از کانال Mbc Persia فیلم میدید. منم رفتم یه دوش گرفتم.

 تو تخت که بودیم خوابمون نمیومد تا ساعت 3 نصف شب بیدار بودیم و باهم حرف میزدیم از هرچیزی که بگین....

همون لحظه بود که به دومادم گفتم اگه بچه داشتیم میتونستیم تا این ساعت بیدار بمونیم .....

*******

خواهرشوهری پنجشنبه میره یه مرکز سونوگرافی دیگه و دکتر اونجا میگه دقیق نمیشه گفت که آب داخل رحم کم یا زیاده، بهتره استراحت کامل داشته باشی و مایعات زیاد بخوری و بعد از دوهفته دوباره بیا تا آب داخل رحم رو اندازه گیری کنیم.

حالا چیزی که هنوز حل نشده اینه که عددی که دوتا مرکز سونوگرافی گفتن یکی هست ولی دکتر سونوگرافی اولی این وضعیت رو خطرناک و دومین دکتر تقریبا عادی قلمداد کرده، حالا خواهرشوهری باید بره دکتر خودش تا ببینه در چه وضعیتی هست.

مادرشوهری میخواست ببره خونه خودشون تا بتونه ازش مراقبت کنه اما شوهر خواهرشوهری گفته که خونه خودمون بمون و من همه کارهای خونه رو میکنم. حالا مادرشوهری از صبح تا بعدازظهر خونه دخترش میمونه تا عصری که شوهر دخترش بیاد.

جمعه

ساعت 9 از خواب بیدار شدیم ساعت 11 از خونه زدیم بیرون و از قبل قصدمون این بود که بریم سر خاک پدرشوهری تا دیداری تازه کنیم.سر راه دومادم زنگ زد به مادرش که اگه خونه خواهرشوهری هست بریم اونجا ببینیمش، که مادرشوهری وقتی فهمید میخوایم بریم پیش پدرشوهری گفت:"منم میام".

بعد از سرخاک پدرشوهری رفتیم امامزاده ای که اون نزدیکی بود و زیارتی کردیم و رفتیم خونه خواهرشوهری. مادرشوهری اصلا اجازه نمیده خواهرشوهری تکون بخوره و مدام بهش مایعات میده. ماهم براش شیرینی مورد علاقش قرابیه و گردویی خریدیم با دوتا بطری آب میوه.

ساعت 2 شوهرش از سرکار اومد و ناهار خوردیم و ساعت 3 برگشتیم خونمون.

رسیدیم خونه خواستیم یه چرتی بزنیم و بعدش بریم خونه مامانم و اما خوابیدن همان و ساعت 7 از خواب بیدار شدن همان.

ساعت 7 دومادم از خواب بیدارم کرد و سریع از جامون پریدیم و حاضر شدیم ساعت 8 رسیدیم خونه مامانم. خواهرم هم از کرچ اومده بود و تا ساعت 2.30 اونجا بودیم و دوباره ساعت 3 نصف خوابیدیم. صبح به زور از جام بیدار شدم و تو خواب و بیداری ناهار دومادم رو تو ظرف ریختم دوباره خوابیدم تا ساعت 10.30. یه دست ماشین لباسشویی زدم و خونه رو یه کم مرتب کردم .

الان بازم خوابم میاد.....

__________________________________________________________________________

*تابستان پارسال خواهرشوهری خیلی اصرار داشت که همگی باهم بریم پارک ارم و چون شوهرش زیاد اهل اینجور جاها نیست و از هیجان زیاد خوشش نمیاد، اما برنامه هامون جور نشد که باهم بریم.

پارسال من و دومادم یکی دوبار باهم رفتیم پارک ارم. دفعه آخری، هر بازی که بگین ما سوار شدیم از ترن هوایی تا رنجر، فقط چرخ و فلک سوار نشدیم، خلاصه هرچی که فکرش رو بکنید. چقدر وقتی سوار ترن هوایی شدیم من ترسیده بودم. چون هیچ ایمنی نداره و با حرکت ترن روی ریل هایی که تنها روی چندتا داربست فلزی سوار شده، صدا میداد و من هر لحظه منتظر سقوط ترن از اون ارتفاع بودم. من زیاد از ارتفاع خوشم نمیاد مخصوصا وقتی که هیچ ایمنی نداشته باشه.

رنجر هم که من تمام مدت چشمام رو بسته بودم و سعی میکردم فراموش کنم کله پا تو هوا معلق هستم.

تنها از همین دوتا بازی (فریزبی و کشتی صبا) خوشم اومد که امسال هم تکرارش کردیم.


لوازم سفر

لوازم و وسایل دوماد

  1. حوله دستی
  2. لباس زیر
  3. شلوار تو خانه
  4. جوراب
  5. تی شرت (لباس تو خانه)
  6. لباس بیرون
  7. شلوار بیرون
  8. کاپشن
  9. لوازم شنا

 

لوازم و وسایل عروس

  1. شلوار بیرون
  2. جوراب
  3. لباس زیر
  4. لباس تو خانه
  5. لباس خواب
  6. حوله حمام
  7. مانتو
  8. شال و روسری
  9. چادر سفید
  10. شلوار تو خانه
  11. سوئی شرت
  12. چتر و کلاه
  13. دمپایی
  14. لوازم شنا

 

لوازم آشپزی

  1. مایع ظرفشویی
  2. شکر
  3. نمک، فلفل، زردچوبه
  4. روغن مایع
  5. دستکش ظرفشویی
  6. اسکاچ
  7. چای لیپتون، چای
  8. لیوان یکبار مصرف
  9. دستمال آشپزخانه
  10. کیسه فریزری
  11. سفره
  12. کیسه زباله
  13. قاشق چوبی
  14. زودپز
  15. فندک
  16. نسکافه
  17. فلاسک

 

لوازم بهداشتی

  1. صابون داو
  2. شامپو و نرم کننده، لیف حمام
  3. ریش تراش ، تیغ و دسته
  4. شانه و برس
  5. سشوار
  6. کرم مو، ژل سر
  7. لوازم آرایش
  8. مسواک ، نخ دندان ، خمیر دندان
  9. ست مانیکور
  10. کرم دست و صورت و پا
  11. مام
  12. ادکلن
  13. پنبه
  14. جعبه دستمال کاغذی
  15. ژل شتسشوی دست

 

 

لوازم گردش و تفریح (بیرون)

  1. دور بین عکاسی و فیلمبرداری
  2. چاقوی همه کاره
  3. کفش کتانی، راحتی و مهمانی
  4. چراغ قوه

 

لوازم ضروری

  1. دفترچه بیمه
  2. کارت ملی و شناسنامه
  3. کارت اعتباری
  4. گواهینامه
  5. مدارک ماشین
  6. نخ و سوزن
  7. سنجاق قفلی
  8. ملحفه
  9. قرص و دارو
  10. شارژر و سیم موبایل
  11. لپ تاپ و شارژر
  12. اتوی سفری