دومادم وقتی داشت میومد خونه زنگ زد که اگه چیزی میخوام بگم که سر راه بگیره و بیاد پرسید نان میخوایم یا نه؟کم داشتیم فقط برا امشب اما چون دوست نداشتم وقتش تو صف نانوایی تلف بشه گفتم نان داریم و اومد خونه وقتی فهمید فقط نان برا امشبه میخواست دوباره لباس بپوشه بره که من نذاشتم و تا یکی دو ساعت بعدش که بارون گرفت Weather Manمنم عاشق قدم زدن زیر بارونم برا همین رفتیم بیرون

جاتون خالی نمیدونید چه هوای عالی بود قدم زنان تا نانوایی رفتیم و اونجا هم دونفر جلوی ما بودن و بدون معطلی نان سنگک داغ گرفتیم تو راه خونه بارون خیلی شدیدتر شد و بدو بدو اومدیم خونه تا سریال "طلسم زیبا" از فارسی١ پخش نشده خونه باشیم

الانم از خستگی دومادم رو مبل خوابش برده و منم مشغول وب گردی هستم

راستی برا شام سوپ جو با شیر درست کردم "آخه دومادم عاشق سوپ و آش" بازم جاتون خالی خیلی خوب شده بود(چقدر از خودم تعریف کردمچشمک)