سلام خوب هستین؟

دیشب خوش گذشت؟!به من که خیلی خوش گذشت

برا دیشب کیک موز و گردو و ژله درست کردم . دیروز من و دومادم صبح خروس خون ساعت ۶ پاشدیم برا درست کردن کیک و شب قبلش هم ژله رو درست کردم

راستی امتحان زبان دومادم قراره شنبه برگزار بشهابرو

دیشب تا برسیم خونه مادرشوهری دقیقا  ١.٣٠ ساعت تو راه بودیم آخه خونه ما و مادرشوهری تو غرب ترین وشرق ترین نقطه تهران واقع شده برا همین بیشتر از هفته یکبار نمیشه رفت سر زد

مادرشوهری سبزی پلو و ماهی درست کرده بود و کلی از ژله خوششون اومد و تعریف کردن خجالت و تا ساعت ١١ اونجا بودیم که دومادم که به زور چشماشو باز نگه داشته بود داشت نشسته خوابش می برد که اومدیم خونه تا خونه هم از ترس خواب آلودگی دومادم من رانندگی کردم که خدائیش هم خیلی راه بودآخ

راستی یه خاطره شب یلدایی از نامزدیم براتون بگم

هنوز یه ماهی از نامزدیم نگذشته بود که تو اینترنت تبلیغ برنامه ای به مناسبت شب یلدا گذاشته بودند که که چندتا از خواننده های پاپ برنامه اجرا می کردند و منم با خوشحالی به دومادم زنگیدم که اگه میشه بریم اونجا و دومادم هم موافقت کرد و برا اون شب بلیط گرفت و چند روز مونده بود به شب یلدا با دومادم رفته بودیم  پارک پرواز که اونجا دومادم گفت نمیشه بریم به اون برنامه منم که اینجوری تعجبگفتم آخه چرا ما بلیط گرفتیم و برنامه ریزی کردیم  گفت که باید اون شب پیش مامانم باشم و از این به بعد شب یلدا و چند مناسبت دیگه باید پیششون باشیم منم که نگران باورتون نمیشه من چه حالی شدم گریهمیدونستم بعد فوت پدرشوهرم، مادرشوهری به دومادم خیلی وابسته شده و اینم از قبل از ازدواج میدونستم ولی فکر نمیکردم هنوز هیچی نشده باید این چیزا رو ببینم و تحمل کنم هزار و یک دلیل آورد و  گفت که آره اونا تنها هستن (منظور مادرشوهری و خواهر شوهری که اون موقع مجرد بود)و تقصیر منه که اون موقع رو این قضیه تمرکز بیشتری نداشتم و از این حرفا جالبش اینه که اینا رو گفت بعد ازم میخواست که منم نظرمو بگم.منم گفتم که تو تصمیمت و  گرفتی پس حرف زدن من و نظر دادن من چه فایده ای داره اون روز خیلی اذیت شدم بیشتر به خاطر اینکه نکنه بعد ازدواج استقلال زندگیمو به خاطر شرایط مادرشوهری بخوام از دست بدم و برا هر کاری که بخوایم بکنیم باید به فکر شخص سومی هم باشیم که خدا روشکر بعد از اینکه رفتیم سر خونه زندگیمون با سیاستی که دومادم داشت نه برا من کم گذاشت نه برا مادرش  بلیط های اون شب هم داد به برادرشوهرم که تازه عقد کرده بود و اون بدترین شب یلدایی بود که از سر گذروندم

الانم که دو ساله از ازدواجم میگذره هر سال شب یلدا پیش مادرشوهری هستیم البته امسال که مادرشوهری ازدواج کرده از دومادم خواستم که حتما باهاش هماهنگ کنه و بچه هاشو دعوت کنه نه اینکه ما سرمون و بندازیم پائین و بریم اونجا. آخه یه اخلاقی که مادرشوهرم داره اینه که برا مناسبت ها بچه ها رو دعوت نمیکنه و منتظر که اونا خودشون بیایند و حواسشون به همه چی باشه اما من بعد از این برا دومادم جا انداختم که بعد از ازدواج مادرش شرایط فرق کرده