سلام به همگی

ببخشید بابت تاخیر چند روزه ام

خودم اصولا از وبلاگهایی که اولش تقریبا هر روز مینویسن و بعدش ماهی یه بارم بهش سر نمیزنن خوشم نمیاد و با خودم عهد کرده بودم که اگه شروع به وبلاگ نویسی کنم هر روز یا حداکثر یه روز در میان بنویسم اما باورتون نمیشه که اصلا وقت سر زدن به وبلاگم و نداشتم

شنبه برای پروژه پایان نامه ام کاری داده بودم که انجام بدن بعد از دوماه که هی امروز و فردا میکردن پاشدم رفتم و دیدم که  تشریف ندارن و با کلی دعوا با همکاراش برگشتم خونه آخه از خونه ما تا انقلاب نزدیک سه ربع تا یه ساعت راهه و اینا هم تلفن آدم و جواب نمیدن که بپرسم که اگه نیستن این همه راه پا نشم برم خسته و کوفته اومدم خونه مشغول نظافت و جمع و جور شدم آخه برادرشوهرم و خانومش و دعوت کرده بودیم هم برا شام هم اینکه کارای مسافرت و زمانش و باهم هماهنگ کنیم و خیلی خوش گذشت برا شام شنسل مرغ و سوپ شیر و خامه درست کردم و تا ساعت ١.۵ پیش ما بودن دیگه چشمای من و دومادم به زور باز مونده بود خمیازهالبته خود برادرشوهری و خانومش هر دو شاغل هستن و باید فردا سرکار میرفتن قرار شد که با یه ماشین بریم و برگشت به تهران یه سر بریم اصفهان رو هم ببینیم  

وقتی راجع به اینکه چند کیلومتر تا شیراز راهه و چقدر پول بنزین میشه حساب کردیم معلوم شد حدود 170هزار تومن باید برای رفت و برگشت بدیم تعجبقرار شده ١۶بهمن صبح ساعت ٧ تا ٨ حرکت کنیم و دومادم از یکی از دوستاش که پرسیده حدود ١٠ساعت راهه اینم از برنامه سفرمون. انقدری راجع به هماهنگی سفر حرف نزدیم و ناخودآگاه خونه ما شد مرکز مشاوره ازدواج من و دومادم هم شدیم روانشناس و مشاور که برادرشوهری و خانومش رو به راه راست هدایت کنیم وقتی صحبت میکردن دیدم واقعا چه نعمتهایی دارم و قدرشو نمیدونم وقتی وارد زندگی بقیه میشم تازه میفهمم خیلی مسائل که به ظاهر ساده و پیش و پا افتادست چقدر تو زندگی تاثیرگذاره و تا چه اندازه اخلاق و برخوردهای دومادم تو این خوشبختی نقش داره

از اینجا میخوام به دومادم بگم که:

 خیلی دوستت دارم و به خاطر همه محبت ها و صبوری هایت از ممنونم

شنبه بعدازظهر احساس گلو درد کردم و وقتی تو آئینه نگاه کردم یکی از لوزه هام متورم بود و یه دونه سفید روش بود و وقتی به دومادم نشون دادم قرار شد فرداش برم دکتر و دیروز  وقتی دکتر نگاه کرد و گفت اصلا گلودرد نداری و این یه آلرژی هست که به مرور زمان خوب میشه و به دکتر گفتم برام یه ازمایش تروئید کامل بنویسه آخه احساس میکنم یه مقدار مشکل وجود داره.

امروزم صبح خونه یکی از دوستام دعوت بودم خیلی خوش گذشت با چندنفر از دوستای دوران کارشناسی که خیلی با هم جور هستیم تقریبا هر ماه خونه یکی جمع میشیم و قرار شد اگه یکی از دوستام نتونست برا ماه بعد مهمونی بگیره به من بگه که من دعوتشون کنم.تا ساعت ۵اونجا بودم که دو تا از دوستام هم رسوندم نزدیکای خونشون واز اونجا سریع رفتم دنبالم دومادم که کلاس زبان بود و تا دومادم بیاد حدود ١٠دقیقه ای منتظر شدم اما اصلا یادم نبود که روزه هست و تو این فاصله براش چیزی بگیرم تا تو ماشین بخوره وقتی سوار ماشین شد یه کم بی حوصله بود و وقتی ازش پرسیدم که اتفاقی افتاده گفت که احساس ضعف میکنم و فکر میکنم قندم افتاده پائین اما فهمیدم که  از دستم دلخورم هست آخه هر روز دومادم ساعت ١تا ٢ زمانی که برای ناهار هست بهم زنگ میزنه امروز که بهم زنگ زده بود گوشیم تو کیف و تو اتاق دوستم بود و نشنیدم تا ساعت ٣.۵ که وقنی شمارشو دیدم بهش اس.م.اس دادم که نشنیدم اما کلی نگرانم شده بود و بهش حق میدم  و از اینجا و از این تریبون ازش "عذرخواهی میکنمافسوس"

وقتی رسیدیم خونه و ماشین و گذاشتیم پارکینگ صاحبخونه اومد و گفت که از صبح گاز منطقه قطع شده و گفتن شاید تا ساعت ١٢وصل بشهچشم.حالا خوبه مایکروفر و چای ساز بود که بتونم برا دومادم افطاری حاضر کنم و الانم من و دومادم  و حسابی لباس گرم پوشیدیم  اخه خونه ما طبقه اول و چون طبقه پائین پارکینگ هست خونه ما نسبت به بقیه خونه ها سردتره حالا امیدواریم که زودتر گاز وصل بشه

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخندبازم عذرخواهی که دیر شد که به روز بشملبخندلبخندلبخندلبخندلبخند