سلاممممممممممم من برگشتم بغل

خیلی دلم برا دوستای گلم و اینجا تنگ شده بود

بذارید از اول سفر براتون تعریف کنم


روز قبل از سفر  هرچی که برا سفر لازم بود تو سالن چیده بودم تا دومادم بیاد ببینه و چمدان رو از بالای کمد بیاره تا توش بچینه(آخه دومادم تو چیندن چمدون مهارتی وصف نشدنی داره) قرار شده بود که ناهار تو راه رو من درست کنم اونم کتلت که برا درست کردنش یه سری خرید داشتم که دومادم وقتی از سرکار اومد تو نیومد و مستقیم رفتیم خرید و سبد مسافرتی و کلمن از خانه مامانم میخواستم که سر راه اونجا هم رفتیم و از مامان هم خداحافظی کردیم و تو راه برگشت که بارون خوبی هم میومد بدجور هوس پیتزا کرده بودم خوشمزهو رفتیم شهرک غرب رستوران بوف پیتزا خوردیم اصلا غذاش خوب نبود پیتزاش بوی خاک میداد تجربه ای بود که دیگه پا به رستورانهای بوف نذاریم تو رستوران مادرشوهری به موبایلم زنگ زد که یه سر میاد خونمون که امانتی که دستمون داشت را بگیره تو راه خونه دومادم هرچی تو ماشینو گشت موبایلشو پیدا نکرد و وقتی به موبایلش زنگ زدم دیدم خونه مامانم جا گذاشته و گفتیم با آژانس برامون بفرستن و سریع رفتیم خونه و وسایل که تو سالن بود و کمی جمع کردیم و برا تو راه دومادم مشغول کیک درست کردن شد (از بس که هنرمند تشریف دارنمژه) و منم سیب زمینی ها رو برا کتلت گذاشتم بپزه و رفتم سراغ لباسهایی که باید اتو میشد که خواهرشوهری زنگ زد که ازمون خداحافظی کنه اول دومادم گوشی رو برداشت و باهاش حرف زد وقتی گوشی رو دومادم بهم داد که باهاش حرف بزنم کلی کنایه و تیکه بارم کرد که به ترتیب می نویسم بعد از احوالپرسی گفت: بدون خداحافظی میخواستین برین؟

گفتم: مگه شما مسافرت رفتی از ما خداحافظی کردی؟

گفت کدوم مسافرت اگه شمال رو میگی که اون همین بغله و خداحافظی نداره شما هم رفتین مسافرت شمال خداحافظی نکردینتعجب

گفتم کدوم مسافرت؟سوال

گفت همون که با مامانت اینا رفتین؟ابرو

گفتم اهان چه خوب آمارمون رو داریمژه

دیدم دیگه خیلی الکی داره بحث به جاهای باریک کشیده میشه حالشو پرسیدم آخه هفته قبلش سرماخورده بود و نتونسته بود امتحانای دانشگاهشو بده تا حالشو پرسیدم که الان چطوری؟

 گفت از احوالپرسی های شما نه اینکه زنگ زدی حالمو پرسیدیسبز 

منم که دیگه بدجور اعصابمو رو بهم ریخته بود عصبانیتا زنگ خونشون زده شد و شوهرش اومد به بهونه اینکه دیگه شوهرت اومده گوشی رو قطع کردماوه  

کارامون رو کرده بودیم که به دومادم گفتم یه زنگ بزن به مامانت که چرا نیومدن فردا صبح زود میخوایم بریم منم هنوز مایه کتلت رو درست نکرده بودم

مادرشوهری اینا اومدن و تا بخوان برن ساعت ١١شده بود و منم تندی مایه کتلت و درست کردم و گذاشتم تو یخچال که صبح زودتر پاشم و تازه درست کنم و تا کارا رو بکنیم و چمدون رو ببندیم ساعت ١شده بود و منم قرار بود ساعت ٣.۴۵ بیدار بشم ...

ادامه دارد