سلام

دیشب با برادرشوهری و خانومش رفتیم جمهوری یه مرکز خرید به اسم برلیان حراج فصل بود که تا ٢٢ بهمن ادامه داره و قیمت و تنوع مانتوهای بهاره و پالتوهاش واقعا عالی بود. اگه ساکن تهران هستین حتما یه سر بزنید.

عکس خریدهام و قیمتشو تو پست های بعدی میذارم

برید به ادامه مطلب برا ادامه سفر


 

١۶/١٠/٨٩

با زنگ ساعت به زور از خواب بیدار شدم و سریع رفتم برا درست کردن کتلت ها که تا ساعت ٧ طول کشید و چون برادرشوهری و خانومش کارمند هستن و روز قبلش سرکار بودن، ساعت حرکتمون تغییر کرد و  تا بریم دم خونه اونا و وسایلشون رو بذاریم تو ماشین ساعت ١٠ شد هنوز از خونه دور نشده بودیم که برادرشوهری گفت که بریم خونشون تا زنجیر چرخ بیاره که تو جاده پلیس راه بهمون گیر ندن،تقریبا بعد از ۴-٣ ساعت رسیدیم اصفهان و بعد از اصفهان در یکی از مکانهای استراحتگاهی ناهار خوردیم و دوباره به سمت شیراز حرکت کردیم و هر چقدر بین راه تهران_اصفهان مکان های استراحتگاهی زیاد بود اما در راه اصفهان_شیراز تقریبا مکانی نبود حتی دریغ از یه پمپ بنزین و فاصله بین شهرها چندین کیلومتر باهم فاصله داشت، بالاخره ساعت ١٠شب رسیدیم به شیراز و تو شهر هم کلی دنبال آدرس جایی گشتیم که میخواستیم درش چند روز ساکن باشیم و ساعت ١١ رسیدیم خونه که یه سوئیت سه خوابه بود که نزدیک دروازه قرآن بود. وقتی رسیدیم خونه سرد سرد بود و تا پکیج خونه رو گرم کنه تا فرداش طول کشید به طوری که دومادم که گرمایی هست با سه تا لباس کاموایی خوابید.

١٧/١٠/٨٩

صبح منو دومادم زودتر بیدار شدیم و  صبحانه رو حاضر کردیم و خرید نان رو هم برادرشوهری هر روز صبح زود تقبل کرده بود و ساعت 8.45 برادرشوهری و خانومش رو بیدار کردیم و صبحانه خوردیم و تا حاضر بشیم ساعت 9.30 از خونه زدیم بیرون. چون تو مسافرت کارها فقط گردن یه نفر نیوفته و چون اولین تجربه سفرمون با هم بود (منظور ما و برادرشوهری هست) به پیشنهاد دومادم قرار شد یه روز کارها با ما باشه از صبح تا شب و یه روز با برادرشوهری. چون ما صبح زودتر بیدار شدیم و صبحانه رو درست کردیم قرار شد اونروز کارها با ما باشه

اولین جایی که رفتیم تو خیابانی بود که سوئیتمون درش قرار داشت به اسم باغ و عمارت جهان نما

فقط شرمند که یادم نمیاد برا چه کسی و چه زمانی بود و یه فضای بزرگ مثل پارک بود و عمارت داخلی باغ رو به علت تعمیرات بسته بود و ما تنها از فضای بیرون استفاده کردیم و از داخل عمارت که یکی از پنجرهاش شکسته بود ودمادم عکس گرفت

بعد از اونجا رفتیم ارگ کریم خان که مکانی بسیار زیبا هست از نظر هنر و معماری ایرانی که شامل حمام که مخصوص درباریان و ساکنان داخلی عمارت هست که در ابتدای حیاط و سمت چپ قرار داره و در انتهای حیاط عمارت اصلی وجود داره که در امتداد یه حوض واقع شده و در سمت راست حیاط یعنی در روبروی حمام اتاقی بزرگ وجود دارد که در اونجا عکسهایی از تهران و شیراز  و مکان های قدیمی گذاشتن که به علت فیلمبرداری و ترمیم بسته بود و نشد ببینیم

بعد از ارگ به اصرار جاری عزیز رفتیم تا از بازار وکیل که نزدیک بود دیدن کنیم، خیابان باریکی که در انتهای آن بازار وکیل بود دستفروشهای زیادی بساط پهن کرده بودن و وسایل دست چهارم و پنجم و به احتمال زیاد دزدی رو میفروختن به قدری شلوغ بود که نمیشد قدم از قدم برداشت تا حالا همچین جایی رو به عمرم ندیده بودیم خیلی افتضاح و بد بود به هر زحمتی بود به انتهای خیابان رسیدیم و وارد بازار شدیم که به خاطر اینکه جمعه بود مغازه ها بسته بودن و بعد از کلی پیاده روی رفتیم که حمام وکیل رو ببینیم که اونم بسته بود و به قول معروف دست از پا درازتر برگشتیم خونه چون دیگه نایی برامون نمونده بود.بعد از ناهار و استراحت قرار شد  اول بریم نارنجستان قوام السلطنه که خیلی زیبا بود و در زمان ناصرالدین شاه ساخته شدن بود و در طبقه بالای عمارت میتونستیم طبقه پائینش رو ببینیم که وسایل و مبلمان همان زمان چیده شده بود که خیلی برام جالب بود.

بعد از نارنجستان چون نزدیک غروب بود رفتیم شاهچراغ تا نماز مغرب اونجا باشیم که واقعا احساس معنوی زیبایی به هممون دست داد و اگه خدا قبول کنه نائب زیاره همتون بودم فقط متاسفانه اونجا اجازه نمیدادن دوربین داخل محوطه حرم ببریم و همون اولش دومادم رفت به قسمت امانات تحویل داد وگرنه از فضای اونجا هم عکس میگرفتیم

بعد از یه ساعتی که اونجا بودیم به سمت حافظیه حرکت کردیم

شب حافظیه واقعا زیبا و رویایی بود و اونجا هم کلی عکس گرفتیم و یه قسمتی از فضای حافظیه رو به صنایع دستی از جمله کار با چوب، سفال و معرق کاری اختصاص داده بودن که هم آموزش رایگان داشت و هم فروش صنایع دستی بود خیلی خوشحال شدم که لااقل جایی هست که به صنایع دستی اهمیت بدن

١٨/١٠/٨٩

چون امروز کار خونه با برادرشوهری و خانومش بود من و دومادم بدون استرس خوابیدیم و وقتی بیدار شدیم دیدیم صبحانه رو میز حاضره نمیدونید چه حس خوبی داشت

بعد از صبحانه به سمت تخت جمشید حرکت کردیم که 46 کیلومتر از شیراز فاصله داشت و چون تو جاده یه کامیون با یه ترانزیت تصادف کرده بودن مجبور شدیم راهمون و دور کنیم و مسافت بیشتری رو طی کنیم.وقتی تخت جمشید رو دیدم کمی امیدوار شدم که کمی به این مکان مهم رسیدن و اطراف سنگ ها و بناها رو با شیشه و طناب محافظت میشد و حتی از ورود به بعضی از کاخها ممانعت شده بود و تا ظهر اونجا بودیم و چون نقش رستم هم نزدیک تخت جمشید بود اونجا هم رفتیم که در نقش رستم تنها چند تا گوردخمه وجود داشت که دومادم از دور چندتا عکس گرفت

غروب رفتیم سعدیه که اونجا هم خیلی خلوت بود و هم خیلی سرد ولی اونجا هم خیلی خیلی زیبا بود و اطراف اونجا سروهایی وجود داشت که ناخودآگاه یاد اشعار سعدی و حافظ میفتادیم که از سرو شیراز سخن میگفتن چون واقعا زیبا بود. در سعدیه یه سفره خونه سنتی هست که که وسط آن یه حوض وجود دارد که عمیق هست و از آب قنات پر میشود که به صورت یه آب راه هست به این صورت که از یه طرف آب وارد و از طرف دیگه خارج میشود و در داخلش پر از ماهی های قزل آلا هست و رسم بر اینه که با بازدیدکنندگان با انداختن سکه داخل آن سعی بر برآورده کردن آرزوهایشان را دارند و من و دومادم با هم با آرزوی سلامتی و طول عمر برای همدیگه سکه رو انداختیم تو حوض 

١٩/١٠/٨٩

محل اقامتمان در بافت قدیمی شهر قرار داشت برا همین برای بازدید از مکانها مسافت زیادی رو نمیرفتیم مثلا از ارگ کریم خان تا بازار و حمام وکیل فاصله ای نبود و پیاده هم میشد رفت اما باغ ارم نسبت به دیگر مکانها دور بود و کلی در ترافیک شهر بودیم.

  بلوار ارم خیلی زیبا بود و خانه هایی که در اطراف بود همه ویلایی بود و صاحبان در نماهای خانه هایشان از نمادهای سنتی استفاده کرده بودن. باغ ارم مکانی برای شناسایی انواع و اقسام گل و گیاه بود و در پایین هر کدام نام لاتین، خانواده و اسم فارسی گیاهان را نوشته بود و در اختیار دانشکده کشاورزی شیراز قرار داشت.

بعد از باغ ارم رفتیم بازار وکیل و سرای مشیر که مثل بازار تهران خودمون بود و پر از مغازه های پارچه و پرده فروشی و عطاری بود و از اونجا مقداری ادویه خریدیم  و بعد از اونجا رفتیم حمام وکیل رو دیدیم که تنها از نظر معماری قابل دیدن بود و بقیه جاهای حمام را داشتن بازسازی میکردن.

شب هم ساعت 10  چون شب آخر بود رفتیم شاهچراغ که خیلی خلوت بود و بارونی که اومده بود هوا رو خیلی تلطیف کرده بود

در برگشت قرار براین شد که فردا ساعت 4.30نصف شب به سمت تهران حرکت کنیم تا زودتر برسیم که دومادم و برادرشوهری و خانومش که کارمند هستن بتونن استراحتی داشته باشن

وقتی از شاهچراغ برگشتیم همه وسایل رو جمع کردیم

٢٠/١٠/٨٩

از شب قبل تا زمانی که شیراز رو ترک کنیم بارون شدیدی میومد و جاده خیلی لغزنده بود و با گذاشتن صدقه و خواندن آیة الکرسی به سمت تهران حرکت کردیم هنوز یه ساعتی نگذشته بود و من و جاری عزیز داشتیم چرت میزدیم  که با یه حرکت شدید ماشین که ابتدا به سمت چپ و سپس به سمت راست که خاکی بود منحرف شد از خواب پریدیم تا چند لحظه همه مات و مبهوت بودیم و فهمیدیم حیوونی مثل شغال جلوی ماشین سبز شد و دومادم برا اینکه اونو زیر نکنه مجبور شد ناگهان تغییر مسیر بده و به گفته برادرشوهری اگه راننده ناشی بود حتما ماشین چپ میکرد و شانسی که آوردیم جاده خلوت بود و گرنه از پشت حتما بهمون میزدن.

هنوز یه ساعتی از این ماجرا نگذشته بود که سرتاسر جاده رو مه گرفت به طوری که چندمتر جلوتر رو نمیشد دید که دوباره شروع به خواندن آیة الکرسی کردیم  و در این بین مادرشوهری زنگ زد که ببینه حرکت کردیم یا نه و برادرشوهری هم خیلی هنرمندانه بدون اینکه نگرانش کنه ازش خواست که برامون دعا کنه.شاید باورتون نشه که چه وضعیتی رو از سرگذروندیم. همراه با مه برف شدیدی شروع به باریدن کرد.قبل از تصادف با اون حیوون یه پژو پرشیا ازمون سبقت گرفت و چندکیلومتر بعد دیدیم که همون ماشین با بلوک های بتونی که جاده رو تنگ کرده بود تصادف کرده و جلوی ماشین کامل جمع شده بود و همگی  به این نتیجه رسیدیم که شاید اون حیوون و معطلی تو جاده قسمت بوده و گرنه شاید ما جای اون پرشیا باید تصادف میکردیم با روشن شدن هوا در یکی از شهرها بین راهی برا صبحانه نگه داشتیم که دیگه از برف و مه خبری نبود ولی هوا خیلی سرد بود اما تو اون هوا چای گرم همراه با نان تازه حسابی بهمون چسبید. طرفای ساعت 11 رسیدیم اصفهان که هوا صاف و آفتابی بود اما دوباره با رد کردن اصفهان و تا قبل از رسیدن به قم دوباره مه و برف شروع شد و یه جاهایی از مسیر دو طرف جاده دو هوای کاملا متضاد داشت یه سمت ابری و برفی و سمت دیگه صاف و آفتابی بود. طرفای ساعت 2.30 به رستورانهای زنجیره ای آفتاب و مهتاب رسیدیم و ناهار رو اونجا خوردیم و ساعت 5 رسیدیم تهران یعنی بی اقرار 14ساعت تو راه بودیم .دومادم که یه لحظه هم نخوابیده بود بعد از پیاده کردن برادرشوهری دم خونشون با همه خستگی رفتیم کارواش آخه ماشین افتضاح شده بود و ساعت 6.30 خونمون رسیدیم و مشغول جمع جور کردن وسایل شدم و به پیشنهاد دومادم ساعت 9 رفتیم خونه مامانم که دلمون براشون خیلی تنگ شده بود و تا ساعت 11 اونجا بودیم .