سلام عزیزان

بالاخره دومادم یه سایت آپلود برام پیدا کرد که آدرسش اینه

http://www.pic.iran-forum.ir/ 

امیدوارم که این یکی رو دیگه فیلتر نکننآخ

چهارشنبه صبح با دومادم از خونه زدم بیرون و اول اونو رسوندم سرکار و بعد ماشین و گرفتم و رفتم خونه مامانم که باهاش برم خرید آخه ۵شنبه مهمون داشت تا ساعت ۴ بیرون بودیم و کلی خرید کردیم و برا مهمونی قرار شد من کیک درست کنم برا همین ساعت ۶مامانم گفت که برم دنبال دومادم که کلاس زبان بود و بهش اس دادم که منتظرم بمونه تو اوج ترافیک یه ربع خودمو بهش رسوندم کلی ویراژ دادم زبان

بعدش با دومادم دنبال پودر کیک گشتیم خدا نکنه ما بخوایم یه چیزی بخریم اصلا نسلش منقرض میشه چندتا سوپر مارکت رفتیم تا تونستم چیزی که میخواستیم و بگیریم،بدو بدو خودمون و رسوندیم خونه تا فوتبال شروع نشده .کیک و دومادم درست کرد یکی رو قبل از شروع بازی و یکی دیگش و بین دو نیمه درست کرد. پودر کیک های آماده خیلی خوبن دیگه نیازی به اندازه کردن ندارن و نتیجش هم همیشه خوبه

مارک های تک طعم شکلاتی و رشد همه طعمهایش و اگه مارک ونوشه رو پیدا کردین که اون از همه اینا عالی تره البته خیلی کم تو بازار هست و از خریدن پودر کیک هانی کو جدا خودداری کنید

میخواستم یه مدل ژله رو امتحان کنم یه ظرف ژله کوچیک هم درستیدم که خیلی عالی شد و به محض اینکه عکسشو آپلود کنم دستورشو براتون میذارم چون خیلی شیک میشه مثل مدل ژله رنگین کمان هست که راحتتر از اون درست میشهچشمک

۵شنبه از ٧صبح خونه مامان بودم و مسئول درست کردن سوپ شیر هم من بودم قبلا درست کرده بودم اما یکم استرس داشتم که خوب از آب در بیاد که همینطورم شد و هیچی از سوپ نموند.نزدیکای ساعت ١ بود که دوستای مامانم که ماشالله حدود ٢۵ نفری میشدن اومدن من و خواهرم و زن داداشم دیگه داشتیم از پا درمیومدیم ولی خدا رو شکر مهمونی خوب برگزار شد و همه چی عالی بود و کلی از کیک تعریف میکردن و منم از اینکه کار دومادم هست دریغ نکردم و همه موقع خداحافظی ازم میخواستن که از دومادم بابت کیک تشکر کنمخجالتساعت ۵ دیگه همشون رفتن واقعا به مامانم با داشتن چنین دوستانی باید تبریک گفت تشویقجمع یک دست و صمیمی با اینکه همشون از نظر تحصیلات و وضعیت مالی در حد بالایی هستن اما همه بی ریا و جمعی بدون چشم و هم چشمی بود البته اگه اینجوری نبود نمیشد دوستی هاشون بیش از ١٠سال ادامه پیدا کنه...

ساعت۶ بود که دیگه جلوی تلویزیون داشت خوابم میبرد که دومادم اومد دنبالم تا بریم خونه مامانش(اگه یادتون باشه هر هفته ۵شنبه ها میریم اونجا) هم من هم دومادم خیلی خسته بودیم و منم که اصلا حوصله مهمونی رفتن نداشتم برا اینکه یه کم حال و هوامون عوض بشه و با حس مثبت بریم اونجا، به پیشنهاد دومادم رفتیم فروشگاه نزدیک خونه مادرشوهری و اونجا برا دومادم کفش و کمربند خریدیم بالاخره کفشی که باب طبعش باشه و پیدا کردیم و با روحیه خیلی مثبت رفتیم خونشون تا ساعت ١٢ اونجا بودیم و وقتی رسیدیم خونه هر دومون هنوز سرمون به بالشت نرسیده خوابمون برد و جمعه هم مشغول نظافت و جمع و جور شدیم. با اینکه تمام روز خونه بودیم اما شب احساس خوبی داشتیم از اینکه بعد از یه هفته کار و مشغله پیش هم بودیم قلب

امیدوارم شماها هم آخر هفته خوبی رو پشت سرگذاشته باشینچشمک