سلام به همه دوستان گلم

برادرزادم از بس مریض میشد و هی انتی بیوتیک میخورد زن داداشم به پیشنهاد خواهرم پسرشو برد پیش یه متخصص گوش و حلق و وقتی دکتر دیدتش سریع براش تست سنجش شنوایی نوشت و عکس از گلو وقتی نتایج رو دید گفت سریع باید عمل بشه چون به قدری لوزه ها بزرگ شده به پرده گوش داره فشار وارد میشه و اگر زودتر عمل نشه شنواییش به مشکل برمیخورد دیگه زن داداشم چه حالی شد خدا داند!

کلی ما و مامانم دلداریش دادیم که چیزی نیست همه این عمل و میکنن و اتفاقی نمیوفته از این حرفا تا اینکه یکشنبه عمل کرد و خدا رو شکر اتفاقی پیش نیومد و بعدازظهرم مرخص شد و ما هم چون خونمون نزدیکه شب با یه ظرف بزرگ بستنیخوشمزه رفتیم عیادتش که ماشالله و خدارو شکر حالش خوب و خیلی سرحال بود و طبق معمول مشغول شیطنت.

دیروز از صبح خونه بودم و کار خاصی انجام ندادم،قصد داشتیم فرشها رو برا عید بدیم که بشورن با اینکه نه رفت و امدی داریم نه چیزی ولی چون زمینه فرشام خیلی روشنه یه لک خیلی کوچیک رو  تابلو نشون میده همینطور قصد داشتم رویه بالشتک مبلها رو دربیارم و بدم خشکشویی که شب که دومادم اومد یه کارت تبلیغاتی شستشوی فرش آورد که کار شستن مبل هم انجام میدن و نزدیک خونمون هم هست.به اصرار من ساعت ٩شب دومادم بهشون زنگید و قرار شد روزی که فرشها رو میبرن همون روز مبلها رو هم بشورن و چون فعلا سرشون خلوته سه روزه تحویل میدن و با احتساب بدقولی های معمول قرار بر این شد که جمعه زنگ بزنیم که بیان نهایتا تا چهارشنبه فرشها بدستمون برسه که برا ۵شنبه که مهمون داریم خونه آماده باشه.خدا رو شکر مهمونامون بچه کوچیک ندارن غیر از برادرزاده دومادم که برا خودش خانومی هست و بزرگه و از این بابت خیالم راحتهاوه دیشب مامانم زنگ زد و بدجور سرماخورده و با داروهایی که دکتر داده حالش بهتر نشده و بهش پیشنهاد دادم که فردا میرم دنبالش و دوباره ببرمش دکتر.

امروز صبح زود دومادم رفت و چون دیشبش دیر خوابیدم بعد از رفتن دومادم دوباره گرفتم خوابیدمخمیازه و بعدش با هزار زور و زحمت از خواب ناز بیدار شدم و رفتم سرکار دومادم تا ماشینو ازش بگیرم که دیدیم رفته یه جای دیگه جلسه و هرچی به موبایلش زنگ میزدم جواب نمیداد منم تا انتهای کوچه محل کارش رو پیاده رفتم تا زمان بگذره که دیدم یه پارک بزرگ و خلوت هست با یه عالمه تاب برا ما آدم بزرگانیشخند آخه من عاشق تاب بازیم اما الان اسباب بازی همه پارکها رو عوض کردن و از این تاب ها دیگه کم گیر میاد منم مثل ندید بدیدها رفتم رو یکی از تابها نشستم و یه دل سیر تاب بازی کردم تو اون هوای بهاری حسابی چسبید جای همتون خالی.بعد از نیم ساعتی دومادم زنگید و عذرخواهی که آنتن موبایلش رفته بود و خودشم از این جلسه بی خبر بوده وگرنه صبح باهام هماهنگ میکرد منم چون حسابی از تاب بازی لذت برده بودم زیاد گله و شکایت نکردم و البته دلیلش هم بهش گفتم که "شانس آوردی تاب بودنیشخند" سریع اومد و ماشینو گرفتم و رفتم خونه مامان و دیدم که یه عالمه برنامه ریخته که کجاها بریم و چیکارا کنیم (به غیر از دکتر رفتنچشمک)باهم رفتیم امیرآباد تا مامان خرید کنه و چون منم از این فرصت به دست اومده بی نصیب نمونم دو تا پیراهن برا خودم گرفتم و سر راه یه مغازه روسری فروشی بود که جنساش همه ترک هست و چون خودشون مستقیم وارد میکنند قیمتاش به نسبت خوبه برا عیدم هم یه شال کرم رنگ گرفتم و موقع برگشت خواستم برم سمت مطب دکتر که مامانم گفت "میدونی چیه؟!احساس میکنم حالم از دیشب بهتره و فکر کنم همین داروها رو بخورم خوب بشم" منو میگین اینجوری شدمتعجب و بعدش اینجوری لبخند.بعدازظهر که رفتم دنبال دومادم کمی زود رسیدم به دومادم اس م اس زدم که من زود رسیدم میرم تاب بازی هر وقت کارت تموم بیا تو پارکنیشخند .دومادم هم با خیال راحت به کاراش رسید.