سلام به دوستای گلم

بازم بدقولی کردم و دیر آپ کردم شرمنده

چهارشنبه سوالاتفاق خاصی نیوفتاد و زیادم یادم نمیاد

پنجشنبه صبح با مامانم رفتم آرایشگاه بعدشم خرید و برا مادرشوهری که آخرهفته مهمانمون هستن یه بلوز خوشگل خریدم و بعدازظهرم رفتیم خونه مادرشوهری و چون شب ٢*٢بهمن بود رفتیم پشت بوم خونه تا آتش بازی نگاه کنیم حاج آقا و پسرش الله اکبر میگفتن و من و دومادم هم نگاشون میکردیم همش منتظر بودم به ما هم بگه که چرا الله*اکبر نمیگی که بهش بگم که ما قبلا الله*اکبر هامون رو  تابستان ٨٨گفتیم مژه

جمعه از قالیشویی اومدن و مبلهامون رو شستن و فرشها رو بردن تا دوشنبه بیارن.مبلها که حسابی تمییز شدن و برا ناهار هم ماهی درست کردم که بیشتر عصرونه بود تا ناهار،آخه ساعت ۴ غذا خوردیم ابرو

شنبه هم از صبح افتادم به جون سالن جارو و بخار زدم،سنگها رو حساب برق انداختم.شب مامان زنگ زد که فردا وقت دندانپزشکی داره و اگه میتونم باهاش برم.

یکشنبه صبح با مامان رفتم دندانپزشکی وای که چقدر مامان استرس داشت(برا اینکه وقتی کوچیک بودیم میره دندانپزشکی و خیلی اذیت میشه برا همین از اون موقع هر وقت میخواد بره کلی استرس پیدا میکنه).بعدازظهر هم برگشتم خونه و شب زنگ زدم حال مامان رو بپرسم که یه خبر خیلی بدی داد.شوهر یکی از دوستای خانوادگیمون تو خواب سکته مغزی میکنه و فوت میکنه.وقتی مامان بهم گفت خیلی خیلی ناراحت شدم آخه زن و شوهر خیلی همدیگه رو دوست داشتن. این مرگهای ناگهانی برای اطرافیان تحملش خیلی سخته.

دوشنبه هم با مامان رفتم خرید. آخه داستان منم شده مثل کسی که یه دکمه میخره و میده خیاط تا براش کت بدوزه.منم یه دامن خریدم اما هرجا میرم نمیتونم براش یه بلوز خوب و مناسب پیدا کنم.کلی گشتیم اخر سر هم دست خالی برگشتیم خونه اما برا ولنتاین برای دومادم یه کارت تبریک گرفتم و متنی که از قبل آماده کرده بودم و توش نوشتم و بعدازظهر که رفتم دنبال دومادم دیدم زودتر از محل کارش اومده بیرون و یه دسته گل زیبا برام خریده بود که خیلی دوستش دارم و شب هم برا شام رفتیم رستوران همیشگیمون که کلی ازش خاطره داریم اما.....

دومادم شهریور ماه خیلی اطراف صورتش درد میکرد که هر چی دکتر گوش و حلق و بینی رفتیم میگفتن سینوزیت هات عفونی شده و باید عمل کنی تا اینکه به پیشنهاد اطرافیان رفتیم یه دکتر متخصص عفونی که گفت اصلا ربطی به سینوزیت نداره و همش به خاطر اعصاب صورتت هست که تحریک شده و با چندتا قرص حالش خوب شد اما تا این خوب شدن دومادم خیلی درد کشید.شبهایی بود که نمیتونست چشم روهم بذاره و بعضی وقتها میرفتیم بیمارستان تا مسکن تزریقی استفاده کنه تا کمی دردش کمتر بشه.

حالا الان دو سه روزه دوباره صورتش درد میکنه و شبها خوب نمیتونه بخوابه.حالا اگه بشه امروز دوباره بریم همون دکتر تا ببینیم چی میشه.... خیلی نگرانشم ناراحت

برا تغییر قالب وبلاگ باید بگم که:

شنبه خواستم یه آیکون به قالبم اضافه کنم، اضافه که نشد هیچ فرم قالب هم بهم ریخت و دومادم هر کاری کرد که درستش کنه نشد که نشد و فعلا یکی از قالب های آماده پرشین بلاگ رو انتخاب کردم تا ببینم بعدا چی میشه.

اینم از عکس کارت من و گل دومادم

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان