سلام به همگی

خبر اینکه

همچنان دومادم درد داره.......

سه شنبه شب بابام زنگ زد خونمون که حال من و دومادم و بپرسه و وقتی فهمید دومادم چقدر حالش بد و خیلی درد داره و داروهایی که دکتر بهش داده مثل دفعه قبل تاثیر نداره بهش پیشنهاد داد که به یه متخصص مغز و اعصاب هم مراجعه کنه و من و دومادم هم متعجب شدیم که چرا به ذهن خودمون نرسید و قرار شد با خاله ام که دکترهای متخصص زیادی میشناسه ازش بپرسم که به کدوم متخصص مراجعه کنیم.

دیروز عصر تلفن زنگ زد و دیدم دومادم و میگه "من اومدم درمانگاه بیمارستان آتیه که یک متخصص مغز و اعصاب معاینه ام کنه و دفترچه بیمه من رو یا خودت بیار یا با پیک بفرست" منم شاکی که چرا بدون اینکه به من بگی رفتی و کلی بهش غر زدم و با ناراحتی با پیک دفترچه رو براش فرستادم.با اینکه از دستش ناراحت بودم ولی خیلی نگران بودم که دکتر چه تشخیصی میده و از این حرفها. دکتر ازش خواسته بود که تا MRIانجام نده و نتیجش رو نبینه نمیتونه هیچ تشخیصی بده و آب پاکی ریخت رو دستمون و گفت که احتمال هر چیزی میره حتی تومور و غده تعجبگریه(چقدر دکترها در مورد درد و مرض ها راحت حرف میزنن) و آدرس یه مرکز MRI رو داد تو خیابون جردن.بعدازظهر زنگ زدیم و برا امروز وقت گرفتیم.شب هم زنگ زدم به خالم و اونم از یه دکتر متخصص مغز و اعصاب معروف برا شنبه وقت گرفت.شب نمیدونید دومادم چقدر درد میکشید و من چه حالی داشتم.کلی براش نذر کردم و از خدا سلامتیشو خواستم.

امروز صبح رفتم دفتر دومادم و از اونجا رفتیم همون مرکز و 3ساعتی کارمون طول کشید.چون برا MRI که دکتر نوشته بود دارو باید تزریق میکردن و آنژوکت به دستش زدن و من هیچ حال خوبی نداشتم و کسی که داشت آنژوکت رو به دومادم میزد به من گفت که شما چرا این حال شدی؟!شما باید به ایشون روحیه بدین!!!انقدر حالم گرفته شد با این حرفشزبان چون دست دومادم باندپیچی بود کمکش کردم تا لباس مخصوص بپوشه و وقتی رفت تو اتاق MRI من و هم از اونجا بیرون کردن و گفتن هر وقت کارمون تموم بشه صداتون میکنیم و منم رفتم تو اتاق انتظار و همش جلوی استیشن پرستاری راه میرفتم و از روی ساعت حدود 45دقیقه دومادم تو دستگاه بود و یکی از دکترها از اتاق MRI اومد بیرون و از پرستاری یه داروی دیگه برا تزریق خواست و وقتی دلیلش رو ازش پرسیدم گفت که "چون وزنش زیاده دارو کم اومده و باید دوبار تزریق رو انجام بدیمتعجب" منم از همه جا بی خبر پول آمپول دوم رو دادم و بعد از چند دقیقه گفتن که کارش تموم شده و میتونید بیاین داخل وقتی به دومادم گفتم که پول یه آمپول دیگه رو دادم و دلیلش رو گفتم تعجب کرد و گفت "که الکی حرف زدن چون آنژیوکت رو درست وارد رگم نکرده بودن، داروی اول همش رفت زیر پوستم و مجبور شدن یه بار دیگه بهم دارو تزریق کنن" خیلی از دستشون عصبانی شدم و به دومادم گفتم که ازشون پول دارو رو پس بگیریم که دومادم گفت بی خیال زحمت کشیدن و از بیمه پولش رو میگیرم. ساعت 3.5 کارمون تموم شد و رفتیم یه رستوران تو ظفر ناهار خوردیم که آخرین سرویس ناهار اون رستوران ما بودیم و بعد از ما دیگه رستوران رو بستن.ساعت 4.5 رسیدیم خونه.دومادم که همچنان درد داشت اما من نمیدونم چرا احساس معده درد شدیدی داشتم به طوریکه احساس میکردم همه غذایی که خوردم تو معده ام مثل سنگ سفت شده و دومادم گفت چون استرس MRI داشتی با استرس غذا خوردی معده ات واکنش نشون داده.برا اینکه کمتر درد بکشیم خوابیدیم و وقتی بیدار شدم حالم بهتر بود اما دومادم همچنان درد داره.حالا باید تا شنبه سر کنیم تا ببینیم که دکتر چه تشخیصی میده.

همچنان دومادم درد داره.......

از همه شما دوستان گلم میخوا که برا دومادم دعا کنید که زودتر حالش خوب بشه