سلام دوستان گلم

میدونم که بعضی از دوستام آخرین آپ رو کردن و رفتند تعطیلات اما من همچنان در خدمتتون هستمنیشخند

دوشنبه قرار بود برم خونه مامانم و باهم بریم خرید (یادتون هست که!ابرو) بعد از آپ قبلی سریع حاضر شدم و تو راه به مامانم زنگ زدم که دارم میام و حاضر باشه که یه کم من من کرد و گفت فعلا نمیتونه..... چون دیگه نزدیکای خونشون بودم دیگه برنگشتم و رفتم پیشش

خواشتم ماشین رو بذارم پارکینگ دیدم که یه ماشینی هی چراغ میزنه و وقتی دقت کردم دیدم بابام هست،از ماشین پیاده شدم و دیدم خواهرم و برادرم هم تو ماشینن باهاشون سلام و احوالپرسی کردم از دیدنشون مخصوصا خواهرم (همونی که خونش کرج)خیلی خوشحال شدم.وقتی از مامانم اومدنش رو جویا شدم گفت که یه کار اداری با بابا داشته و برا همین اومده و چون دختر کوچولوی نازش رو هم با خودش آورده و گذاشته پیش مامان و تا وقتی نیاد نمیشه رفت خرید و نشون به اون نشون که تا بعدازظهر کارش طول کشید و ما هم خرید نرفتیمافسوس

سه شنبه از صبح خونه بودم و کار خاصی انجام ندادم اما چهارشنبه از صبح با مامان بالاخره رفتم خرید و برا خودم یه پیراهن خوشگل خریدم با یه سری خرده ریز که تا بعدازظهر بیرون بودیم و سر راه رفتم دنبال دومادم و به محض که برگشتیم خونه خوابیدیم خیلی خسته شده بودم

چهارشنبه متفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکر فکر کنم باز با مامان رفتم خرید؟!!! رفتم نرفتم رفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب شماها هم یه کمکی کنید متفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکر

آهان یادم اومدنیشخند با مامان رفتیم یه سری خرده ریز گرفتیم من که عاشق نگاه کردن به بساط دستفروشها هستم اصلا جا نبود که بخوای راه بری خیلی خوشحالم که شور و شوق عید در بین مردم هست.

پنجشنبه صبح رفتم دنبال مامان و رفتم آرایشگاه چقدر شلوغ بود با اینکه وقت گرفته بودم اما 1.5 معطل شدیم تا ساعت یک اونجا بودیم بعد رفتیم خونه و بعد ناهار دوباره رفتم آرایشگاهزبان اینبار برای رنگ کردن موهام.به خاطر مش موهام خیلی خشک شده بود و اینبار خواستم موهامو رنگ تیره کنم تا کمتر بخوام رنگ کنم و نزدیکرنگ موهام باشه. بعد از رنگ کردن رفتم دومادم و باهم رفتیم آجیل عیدمون رو گرفتیم و تا رسیدیم خونه رفتم یه دوش گرفتم و حاضر شدیم و رفتیم خونه مادرشوهری.تهران وقتی خلوته چه حالی میده اصلا تو ترافیک نموندیم و تا ساعت 12 اونجا بودیم من که دیگه نشسته داشت خوابم میبردخمیازه 

جمعه از صبح با دومادم مشغول شیرینی پزی شدیم تا شب امسال اولین باره که شیرینی عید رو خودمون پختیم.البته ساعتای 8 یه سر رفتیم خونه مامان اینا و ساعت 11 که  اومدیم  دوباره  تا ساعت یک مشغول شدیم