سلام به همگی

چند روزی بود که یکی از دندانهام درد میکرد طوری که حتی موقع راه رفتن یا زمانی که سرمو تکان میدادم دندانم درد میگرفت و چون سابقه ناراحتی دومادم رو دیده بودم،رفتم دندانپزشکی تا برام یه عکس کلی از دندانهام بنویسه.سه شنبه وقتی رفتم دنبال دومادم با هم رفتیم رادیولوژی تا عکس بندازم و خانوم رادیولوژیست ازم پرسید که حامله هستم یا نه؟منم یکمی فکر کردمسوال چون قبلش خواب یه نی نی ناز دیده بودم، اما گفتم نه باردار نیستم. چشم چهارشنبه دومادم از دکتر خودش برا وقت گرفت و ساعت 5 رفتیم دکتر و وقتی نشستم رو صندلی و عکسم رو دید ازم پرسید تصادفی و سانحه ای نداشتی؟ من و میگی تعجب به دومادم نگاه کردم و گفتم نه چطور آقای دکتر اونم به شوخی گفت یه کم فکر کن مثلا مشتی چیزی که که آقای دوماد بهتون زده باشهاز خود راضینیشخند گفتم نه چطور مگه؟دکتر گفت که 2تا از دندونهای جلو بالاییم از ریشه جدا شده و بعد از اینکه معاینه کرد گفت درد نداری گفتم نه اصلا برا دکتر جالب بود که دندونهام نه درد داره و نه سیاه شده.خلاصه دندونی که درد میکردو وقتی بهش نشون دادم گفت چیزیش نشده و این درد به خاطر عفونت سینوس هام هستش.ولی یکی از دندانهای دیگم پر کردن میخواست اون رو برام پر کرد و برام یه وقت جرم گیری هم گذاشت. 

خیلی جالبه من نمیدونستم که هر6 ماه یکبار باید دندون ها رو جرم گیری کرد چون اگه نکنیم باعث تحلیل رفتن لثه ها میشه. اینم یه پیام بهداشتینیشخند

وقتی رسیدیم خونه دومادم یه راست رفت با صاحبخونه صحبت کرد و با چک و چونه 2میلیون ازشون تخفیف گرفتیم قرار شد دومیلیونی رو پول پیش بذاریم و بقیش رو اجاره بدیم اینم از خونمون و خدا رو شکر یکسال دیگه همینجا موندگار شدیم و بهتر از اسباب کشی هست.

طبق قرار هر هفتمون قرار بود امروز یعنی 5شنبه بریم خونه مادرشوهری که ساعت 11 دومادم زنگ زد که مامانم داره میره مشهد برا همین امروز خونشون نمیریم.از یه طرف خوشحال بودم که خونمون هستیم اما از طرف دیگه به دومادم غرغر کردم که یعنی چی ما هر برنامه برا 5شنبه میتونیم داشته باشیم رو بخاطر مادرشوهری کنسل میکنیم بعد مادرت به همین راحتی قرارشون به هم میزنهعصبانی

خواهرم همونی که خونش کرج هست میخواست 5شنبه برا دخترش تولد بگیره اما چون ما 5شنبه هامون پر بود و چون جمعه ها اتوبان تهران-کرج خیلی ترافیکه به ناچار و برخلاف میل باطنیش انداخت خونه مامانم. از این به بعد منم هر مهمانی که 5شنبه بود رو به خاطر خونه مادرشوهری کنسل نمیکنم و میرم مگه اون ما رو در نظر میگیره. یک ساعت پیشم زنگ زد که ازم خداحافظی کنه و خیلی خودم رو کنترل کردم که چیزی نگم البته حرف نزدنم بخاطر خودم بود چون اگه پای حرف و بحث پیش بیاد مادرشوهری اصلا کم نمیاره برا احترام خودمم که شده بود التماس دعا گفتم و ازش خداحافظی کردم.

حالا منتظرم ناهار دومادم که اومد باهاش حرف بزنم و ببینم برا شب راضی میشه باهم بریم سینما یا نه؟

امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشین