سلام به همه دوستان گل و نازم

نمیدونید کامنت هاتون چقدر بهم انرژی میده. از همتون ممنونم.

شنبه بعدازظهر برا جرم گیری دندونم رفتم.آخآخ دکتر برای اینکه درد کمتری داشته باشم لیدوکائین زد که چقدر بدمزست اما بازم درد داشت نمیشه گفت درد بود اما وقتی به دوندون های جلوییم دستگاه میخورد یه جوری میشدم چندشم میشد. اما وقتی کار دکتر تموم شد دنودن هام معرکه شد سفید سفید. همش دلم میخواست اینجوری بخندم نیشخندزبان . بعد از دکتر رفتیم شهروند و میوه فروشی خرید کردیم. خیلی خسته بودم برا همین سریع خریدها رو جابه جا کردم و جلوی تلویزیون دراز کشیدم که ف*ارسی 1 ببینم که همه سریال هاشو تو خواب و بیداری دیدم. شام هم درست نکردم و میوه خوردیمخجالت. ساعت 11 شب بود که دومادم میخواست فوتبال جام باشگاههای اروپا رو ببینه و از من هم خواست که جلوی تلویزیون بخوابم که گفتم نه من میرم تو تخت تو هم بعد فوتبال بیا سرجات بخواب. اما نشون به اون نشون که تا صبح رو زمین خوابید و منم چون دومادم کنارم نبود یه ساعت به یه ساعت بیدار میشدم. صبح هم خیلی از دستش ناراحت شدم اما دستش خودش نبود جلوی تلویزیون خوابش برده بود و پهلوهاش انگار سرما زده بود و خیلی درد میکنه.

صبحش با مامانم دوباره رفتم استخر . تو اتوبان که برم دنبال مامانم ماشین جلویی ترمز زد منم که با سرعت 100-90 تا میرفتم جنان ترمز کردم که بوی لنت ترمزها در اومد ماشین جلویی بعد از اینکه از آینه،ماشینمو و صدای ترمز رو شنیده چراغ فلاشرشو روشن میکنه. نمیدونید چقدر عصبانی بودم و هل کردم. تا با مامانم برسیم استخر مثل آدمای منگ بودم احساس میکردم لمس شدم و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم خدا رحم کرد که اتفاقی نیوفتاد آخه کارت ماشین و بیمه دست دوماد خان بود و یادش رفته بود بهم بده. آب بهم آرامش داد و حالم رو خیلی بهتر کرد. موقع برگشتن از استخر مامانم پیشنهاد داد که بریم خونه مامان بزرگم. خونه مامان بزرگم شرق تهرانه اما چون نزدیکای ظهر اتوبانها خلوته قبول کردم و رفتیم پیشش. خالم هم اونجا بود.وای که چقدر از دیدنمون خوشحال شد.ناهار اونجا بودیم و ساعت 4 برگشتیم که به ترافیک نخوریم.با اینکه ترافیک هر لحظه بیشترو بیشتر میشد اما دومادم مسیری که بهم گفت خیلی کمکم کرد تا ترافیک اتوبان همت رو تا حد زیادی دور بزنیم.سر راه رفتیم دنبال دومادم و از اونجا خونه مامان اینا. تا ساعت 7 اونجا بودیم.

برا شام با اینکه دفعه اولم بود پیتزا درست کردم که خیلی خوب شد. اینم لینکش. دیشب هم رکورد زدیم و ساعت 12 خوابیدیم چشمک

امروز از صبح دارم زبان میخونم.وای که چقدر سخته..... اما لذت بخشه

چون پنجشنبه و جمعه مراسم سال خانوم حاج آقا هست و برا همین امشب میریم خونه مادرشوهری. هم دلم میخواد حرف دلم رو که برنامه 5شنبه ما رو به هم زده رو بهش بگم هم اینکه میگم بذارم اگه یه 5شنبه برنامه ای یا مهمانی پیش اومد بگم!!! نظر شما چیه؟؟!!!!!!