سلام به همه دوستان گلم

خیلی خیلی ازتون ممنونم

برا اینکه اول کار خیالتون رو راحت کنم باید بگم که باهم آشتی کردیم.هورا

جمعه کلاس رفتیم خیلی کم حرف زدیم اونم فقط در صورت احتیاج. ناهار رو هم در سکوت خوردیم. بعد ناهار رفتم خوابیدم و ساعت ۶ بود که بیدار شدم و اومدم تو سالن و جلوی تلویزیون دراز کشیدم و دومادم اومد کنارم و باهم حرف زدیم و معلوم شد همه چی با یه سوء تفاهم شروع شده بود و ادامه پیدا کرد. جالبه که تمام مدت هر دومون از همدیگه انتظار داشتیم تا پیش قدم بشیم. به هرحال خداروشکر که مشکل حل شد چون من اصلا طاقت این شرایط رو نداشتم. شب هم برا شام رفتیم خونه مامانم تا دومادم آنتی ویروس لپ تاپ بابا رو درست کنه.

دیروز عصر باهم رفتیم هایپراستار برا خرید.قرار بود و چیزهای ضروری بخریم و تا هزینه رو کنترل کنیم و از اونجا هم مرغ بریان ادویه دار برا شام گرفتیم که طعم جدید و خوبی داشت.بعد شام هم سری جدید قهوه تلخ رو دیدیم. امروزم قراره با مامانم برم بانک تا براش حساب باز کنم و احتمالا تا شب اونجا باشیم.

بازم ازتون ممنونم با کامنت هاتون، منو در اون شرایط تنها نذاشتین و داشتن دوستانی مثل شما باعث میشه در بدترین شرایط احساس تنهایی نکنم.