سلام به همه دوستان گلم

یکشنبه بعد از ارسال پست حاضر شدم و دنبال مامانم رفتم و باهم رفتیم بانک تا برا خودش حساب باز کنه اما چه حساب باز کردنی! در اینترنت بانکش آدرس ایمیل دومادم و در موبایل بانکش هم شماره موبایل خودم رو دادم و همه فرم ها رو من پر میکردم و مامان فقط پائین فرم ها رو امضا میکردمژه

 دوشنبه مثل هفته قبل رفتم سرکار جای زن داداشم. تجربه خوبی بود تا ساعت 4.5 اونجا بودم و تقریبا بیکار بودم و تنها چندتا تلفن جواب دادم و تمام مدت داشتم وبلاگ دوستان گلم رو میخوندممژهاما چون میخواستم با اسم و آدرس وبلاگم نظر بذارم و چون نمیخواستم تو کامپیوتر اونجا ذخیره بشه برا همین نظر نذاشتم.

سه شنبه از صبح شدم کوزت و تا بعدازظهر که دومادم بیاد داشتم خونه رو تمییز کردم از تمییز کردن یخچال و گاز و کابینت ها تا اتاق خواب و پذیرایی و خلاصه همه جا رو. تازه قراره هفته آینده کارگر بگیرم تا خونه تکونی کنم. چون قراداد خونمون برا اردیبهشت بود و نمیدونستم میمونیم یا میریم برا همون در و دیوارها رو نشستم.شب دیگه نای حرکت نداشتم.چشماما چون پنجشنبه نمیشد بریم خونه مادرشوهری بعد از فوتبال رفتیم خونشون و سر شام دومادم هم به مامانش گفت که بعد از این نمیتونیم پنجشنبه ها بیایم، چون جمعه کلاس زبان داریم و اگه جایی دعوت بشیم نمیتونیم بریم. مادرشوهری گفت: پس دیگه سر قول و قرارتون نیستین؟!! منم در جواب با خنده گفتم مامان جان شما اول از همه سر قرارتون نموندین و مادرشوهری هم با تعجب گفت من؟!!منم گفتم بله شما که صبح پا میشی و هوس مشهد میکنی

خلاصه با خنده و شوخی برنامه پنجشنبه رفتن رو کنسل کردیمنیشخند

چهارشنبه با دوستای دانشگاهیم قرار پارک گذاشتیم. صبح دومادم رو با آژانس فرستادم سرکار تا با خیال راحت حاضر بشم. اول رفتم خونه مامانم تا باهام بریم بانک و کارتش رو بگیره و بعدش سریع دنبال دو تا از دوستام رفتم و باهم رفتیم پارک و تا اون یکی دوستمون هم اومد. دو ساعتی پارک بودیم اما چون زیر آلاچیق ها سایه بود و باد میومد حسابی یخ کردیم برا همین رفتیم خونه یکی از بچه ها و خیلی خوش گذشت تا ساعت 5-4 اونجا بودیم و از اونجا رفتم دنبال دومادم و برگشتیم خونه مامانم، چون قرار بود مادرشوهری با حاج آقا بیان عید دیدنی خونشون. بنده خداها میخواستن خیلی زودتر از اینها بیان اما تمام روزهای عید که مامانم مسافرت بود و بقیه روزها هم برنامه جور نمیشد تا اونروز. به خاطر اینکه تو پارک آلرژیم شروع نشه دوتا آنتی هستامین خوردم و تا مادرشوهری بیاد جلوی تی وی چرت میزدم. مامانم و بابا دفعه اول بود که حاج اقا رو میدیدن و خدارو شکر مورد پسند واقع شد و دوتا خانواده از این آشنایی خوشحال بودنتشویق مامان هرچی اصرار کرد که شام بمونن قبول نکردن و رفتن خونشون.

مادرشوهری یه خبر بد هم داد که خواهر جاری کوچیکه زایمان زودرس همون روز داشته بچه 8ماهه به دنیا اومده اما نوزاد نارس  و تو دستگاهه ولی امیدی به زنده موندنش نیست.چقدر برادرشوهری دلش میخواست بچه خواهر جاری (خواهر زنش) رو ببینه. خیلی ناراحت شدم چون خواهر جاری کوچیکه بعد از 9سال بچه دار شده بود و تمام دوران حاملگیش استراحت مطلق بودهناراحت

سر میز شام واقعا داشت خوابم میبرد خمیازهو بعد از شام  سریع اومدیم خونه و سرم به بالشت نرسیده بود خوابم برد.

پنجشنبه هم از صبح یه کم کارای خونه رو کردم و بعد از اینکه دومادم ساعت 4 اومد خونه و یه چرتی زدیم و بعد شروع به درس خوندن کردیم آخه جمعه امتحان میان ترم زبان داشتیم و درس خوندنمون تا ساعت 1 نصف شب طول کشید و چون خیلی خسته بودیم ساعت اول کلاس رو نرفتیم. امتحان خوب بود اما 12-11 نفر کلاس همه در Listening مشکل داشتیم و اکثر بچه ها سوال های مخصوص به Listening  رو یکی در میون جواب داده بودن.

بعد از کلاس زبان در راه برگشت به خونه یه دفعه حرف از نمایشگاه و این حرفها شد که دومادم پیشنهاد داد که بریم نمایشگاه کتاب. بعد از کلی دنبال جا پارک پیدا کردن بالاخره رفتیم نمایشگاه. اما چه نمایشگاهی، بهتره در مورد نمایشگاه کتاب یه پست جداگانه بذارم.

امروز صبح بعد از صبحانه رفتیم پارک چیتگر بعد از عمری دوچرخه سواری کنیم اما چی شد برای اینکه روز عزاداری بود تا ساعت 2 بعدازظهر دوچرخه کرایه نمی دادن و ما هم دست از پا درازتر برگشتیم و برا اینکه یه کم این ضدحال کمتره بشه رفتیم خونه مامانم و ناهار اونجا بودیم تا ساعت 4 و بعد برگشتیم خونه و یه چرتی زدیم اما یه ساعتی نخوابیده بودیم که با صدای نخراشیده یه دسته که از خیابونمون رد شده بود بیدار شدیم چقدر حرص خوردم و پیش خودم فکر کردم که این کار بیشتر از اینکه ثواب داشته باشه گناه داره و حق الناس گردنشون میمونه. شاید مادری بچه کوچکش رو خوابونده باشه یا شاید سالمندی یا بیماری استراحت میکنن. نمیدونم واقعا این جور آدما چی فکر میکنن.

در آخر خیلی دوستتون دارم و حتما به همتون سر میزنم و نظر میذارم