ماجراهای من و دومادم 102

سلام به همه دوستان و خواننده های گلم

قبل از شروع به خاطره نویسی میخواستم ازتون سوال کنم که در بخش آشپزی شما عکس ها رو میتونید مشاهده کنید یا نه؟

آخه چند روزی هست که آنتی ویروس کامپیوتر  سرخود  اومده و  آدرسی که عکس ها رو ازش آپلود میکردم رو فیلتر کرده و نمیدونم چجور میشه از فیلترش در آورد... میخواستم بدونم فقط برای من اینجوری شده یا در کامپیوترهای شما هم نشون نمیده.....

------------------------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه

ساعت 5 رفتم دنبال دومادم و برگشتیم خونه... به محض رسیدنمون به خونه یه بارون خیلی وحشتناکی گرفت... دومادم تا ساعت 7.30 خوابید و بعدش میوه خورد و نشست به درس خوندن... منم بالشت و پتو رو برداشتم و روی مبل تلویزیون نگاه کردم تا هی چرت زدم... تا ساعت 11 که دیدم نمیتونم از خواب چشمام رو باز نگه دارم و رفتم تو تخت خوابیدم... سراغ دومادم هم نرفتم که بخواد به خاطر من از درسش بزنه...

بین خودمون باشه اما این یه هفته که دومادم شروع کرده به درس خوندن یه جورایی اصلا همدیگه رو نمیبینیم... . خدا کنه بتونم این شرایط رو تحمل کنم.... نمیخوام دلتنگی من باعث بشه دومادم از هدفش دور بشه اما خیلی سخته....

سه شنبه هم مثل دوشنبه گذشت، با این تفاوت که از صبح خونه بودم و دومادم  هم ساعت 6 اومد خونه یه ساعتی استراحت کرد و بعدشم درس خوند تا ساعت 9 بعدش باهم شام خوردیم و دوباره درس....

بعدا نوشت: راستی یادم این رو بگم که صبح اصلا حال نداشتم از تخت بلند بشم و ناهار دومادم رو بهش بدم و گفتم که ساعت 1-12 برات میارم... داشتم همینجوری چرت میزدم که یه دفعه یه فکری به سرم زد و زنگ زدم به دومادم ازش پرسیدم که چقدر وقت ناهار داره و میتونه یه ساعت مرخصی بگیره که اونم اوکی داد... ساعت 11 پاشدم و برنج پختم و خورشت کرفسی هم که داشتیم رو گرم کردم و سفره، قاشق و چنگال و لیوان و آب برداشتم و رفتم شرکت دومادم و باهم رفتیم پارک پرواز....تنوع خوبی بود... اما مگه گربه ها گذاشتن یه لقمه غذا از گلوی من و دومادم بره پائین.. من که از ترس گربه ها و دومادم هم از ترسیدن من و هی دنبال گربه ها کردن و فراریشون دادن... با این حال خیلی خوش گذشت... اما هوا خیلی خیلی خنک بود و بعدش ساعت 2 دومادم منو رسوند خونه و خودش دوباره رفت سرکار

چهارشنبه

بازم از صبح خونه بودم... از بس همتون گفتین چقدر اکتیو و فعالی و همش اینور و اونور میری.. حالا این چند روز همش خونه بودم...

راستی 3-2 روزی هست که از زیر گونه صورتم تا گردنم جوش های خیلی بزرگ زده طوری که تا حالا سابقه نداشت که اینجوری جوش بزنم... فکر میکردم به خاطر نوع تغذیه ام هست و تا اونجا که میشد غذاهای چرب و سرخ کردنی رو قطع کردم اما بازم زیادتر میشد.... صورتم طوری شده که خیلی درد میکنه و نمیشه بهش حتی دست زد...

تا اینکه دیروز دومادم از سرکار اومد و دید صورتم خیلی وحشتناک شده، هرچی گفت بریم دکتر قبول نکردم و سر همین قضیه بحثی بینمون پیش اومد و دومادم از دستم ناراحت شد و رفت خوابید تا بعدش درس بخونه... منم خوابیدم تا ساعت 7...

برای دومادم میوه پوست کَندم و بردم تو اتاق وقتی داشتم از اتاق میومدم بیرون بهم گفت وایستم و پشتم رو به دقت نگاه کرد و دید که از همین جوش ها روی کتفم هم زده و خیلی ترسیدم بالاخره تسلیم شدم و لباس پوشیدیم و رفتم دکتر.... چون ساعت 8 بود و متخصص پوست اون ساعت نبود رفتیم درمانگاه ماد و دکتر عمومی وقتی صورتم رو دید و همینطور اصرار داشت که جوش های پشتم رو ببینه و وقتی نگاه کرد و وقتی خیالش راحت شد گفت باید پشتت رو میدیدم چون امکان داشت زُنا (zona)  باشه... وای من که داشتم سکته میکردم... اما گفت احتمالا وبروس عفونی باشه و بهم دارو داد و گفت تا 48 ساعت داروها رو مصرف کنم و اگه خوب نشد دوباره بیام دکتر....یه آمپول کلرفینرآمین (ضد حساسیت) بهم داد با سفالکسین و یه قرص خارجی که برای حساسیت هست...

از دیشب داروهاش روشروع کردم به خوردن....

پنجشنبه

ساعت 6.30 که بیدار شدم و صبحانه خوردیم و دومادم میگه صورتم التهابش کمتر شده....

الانم در خدمت شما هستم و ساعت 9 از خونه میزنم بیرون میرم پیش دومادم تا ازش ماشین بگیرم و با مامانم بریم خرید جمعه رو بکنه... فردا حدود 40 نفری مامانم مهمان داره...

قرار شده من سوپ جو با کیک کدو حلوایی درست کنم....

راستی یه چیزی بگم در مورد خواهرشوهری و دخترش....

دکتری که پای دخترش رو گچ میگیره دلیل مشکل پای بچه رو ارثی بودن و مشکل ژنتیک میدونه تا وضعیت حاملگی خواهرشوهری... مادرشوهر خواهرشوهری میگه که تو فامیلش همچین مشکلی نداشتن اما مادربزرگ احمد (مادربزرگ مادریش) گفته که دوتا از بچه های برادرش همینجور بودن... (یعنی دختر دائی های مادرشوهر خواهرشوهری)، خواهرشوهری هم میگه که کسایی که میایند بیمارستان و بچه هاشون همین مشکل رو دارند میگن که وضعیت حاملگیشون خیلی خوب و نرمال بوده و اصلا مشکلاتی که خواهرشوهری داشته رو نداشتن اما باز بچه هاشون همین مشکل رو پیدا کردند...

باید از خواهرشوهری حلالیت بخوام چون سر این قضیه خیلی غیبتش رو کردم....

امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین....

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانی

سلام بچه ها من دیگه میرم سرکار ... هــــــــــــــــورا مگه نه ؟ البته به لطف دعاهای شما نازنینان واقعا ممنونم... بوووس راستی جایی که من کار میکنم میتونید تماس بگیرید و هر کتابی که خواستید رو سفارش بدید؛ ( بدون پول پیک + فقط قیمت جلد خود کتاب ) در اسرع وقت در اختیارتون قرار میگیره .. در ضمن ما اشتراک مجله ایده ال و سیب سبز هم داریم ... قیمت شش ماهه ی سیب سبز و ایده ال فقط 000/24 تومان البته برای مشترکین استان تهران قیمت یکساله ی سیب سبز و ایده ال فقط 000/48 تومان البته برای مشترکین استان تهران شهرستان رو هم تماس بگیرید تا بگم چنده ... تازه هفته نامه ی فارغ التحصیلان رو هم اشتراک میدیم ...؛ قیمت شش ماهه اش فقط 000/10 تومانه با شرکت ما تماس بگیرید .. 20-16 70 55 88

هانی

کتاب در هر زمینه ای که بخوای داریم[گل]

نسرین

سلام عروس گلم....بیرون نرفتنت واسه این بوده که ویروس گرفتی نه حرفای بقیه[نیشخند]..پانیذم یه بار همینجوری جوش ریخت بیرون اما دو روز بعد خوب شد..دکتر گفته بود یه ویروسه..ایشالا که چیزی نیست و زود زود خوب میشی و دوباره میری ددر[چشمک]... باور کن من چشمت نزدمااااااااااااااااااا[ماچ]

پرگل

عروس جون من که اصلا به پزشک عمومی اعتماد ندارم. کاش می رفتی پیش متخصص پوست.[متفکر] من هم روی کتفم گاهی جوش می زنم البته هر وقت استرس خیلی زیادی داشته باشم[زبان] به هر حال امیدوارم زود خوب شی[ماچ][ماچ][بغل]

نسرین

سلام عروس گلم. من فردا میخوام کیک کدوحلوایی رو درست کنم..میشه بگی پیمانه ای که استفاده میکنی چیه؟؟لیوانه یا فنجون؟ و هم اینکه خامه رو چطوری فرم دار کنم؟؟ ممنون[ماچ]

مریم

سلام عروس جان خسته نباشی. یادداشت های قبلی ات رو هم خوندم اما ببخشید که نشد نظر بذارم چون یک کم عجله داشتم. عروس جان پای بندی ات به مسایل اخلاقی چقدر خوبه. خیلی ها هستن که بی حساب و کتاب پشت سر خانواده همسر حرف میزنن اما تو به خاطر اون مساله ای که گفتی میخوای از خواهر همسرت معذرت خواهی کنی. خوبه که آقاداماد داره درس میخونه. تو هم میتونی توی اون فاصله سرت رو با کارهای پایان نامه ات گرم کنی.

مهسا

سلام ایشالله که زودتر خوب بشه صورتت [ماچ][بغل]

شکلات

حتما دستت آلوده بوده زدی به صورتت درس واسه چی میخونه آقا داماد؟

منا

سلام عروس جون ...من نتونستم عکسا رو ببینم[قلب]