ماجراهای من و دومادم 61

سلام

پنجشنبه ساعت 4 رفتیم اکباتان و دومادم تونست عینکی که بهش میومد رو پیدا و انتخاب کنهعینک. در این بین، امتحانی یه عینک رو زدم و خیلی بهم میومد و به اصرار دومادم گرفتمش. خیلی خوشگلهمژه بعد از خرید عینک از دومادم خواستم بریم فاز3 اکباتان تا خاطرات دهه 70 زندگیم دوباره زنده بشه. آخه من از اول تا پنجم دبستان فاز3 زندگی میکردیم، حتی تا دم در خونمون هم رفتیم و به دومادم نشون دادم یا محوطه ای که بازی میکردم. خیلی احساس خوبی داشتم. بعد از اونجا رفتیم خرید.ساعت 8-7 رسیدیم خونه و منم سریع مشغول آماده کردن بقیه ژله موزائیکی شدم. زن داداشم زنگ زد و برا شام خونشون دعوتمون کرد و عمه ام و پسرش  هم دعوت بودن اما من و دومادم  چون فردا خونه مامان مهمون بودیم قبول نکردیم. ساعت 11، سه تا ظرف از ژله ها رو که اماده کرده بودیم رو بردیم تو یخچال مامان گذاشتیم چون یخچال من کوچکه و جایی برا بقیه ژله ها که در حال آماده شدن بود نداشتم.

جمعه ساعت 9 از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن یه صبحانه سرسری، سریع مشغول آماده کردن چیز کیک برا شب شدم. تا حاضر بشیم و بریم ساعت 11 شد. مهمونی خیلی خوب بود از طریق ف.ی.س.ب.و.ک دختر دایی هام تونسته بودن با یکی از نوه های عموی مامانم ارتباط برقرار کنن و نوه عموی مامانم با خانوم و دوتا دختراش اومده بودن و اونها فامیلی نداشتن و این آشنایی خیلی هم برا ما و هم برا اونا خوشایند بود. بعدازظهر با ژله و بستنی سنتی پذیرایی کردیم که همه دهنشون از قیافه ژله ها باز مونده بود و خیلی سوپرایز شدن و کلی ازم تعریف کردنخجالت ساعت 6 همه رفتن جز من و خواهرهام و دومادم هم رفت از خونه چیز کیک رو آورد و همه خیلی خوششون اومد.

برادرزاده ام از سفر حج که اومده خیلی مریض شده و زده به سینه اش و همش سرفه میکنه و تب داره، بعد از مهمانی برادرم و زن داداشم بردنش بیمارستان و خداروشکر متخصص اطفال گفته که با چندتا آنتی بیوتیک تزریقی قوی احتمالا حالش بهتر میشه. اما اگه تاثیر نکرد باید بستری بشه.ناراحت

دیروز هم افتادم به جون خونه و حسابی تمییز کردم و برق انداختماوه  شب هم تا ساعت 2 نصف شب توفیق اجباری دست داد و با دومادم فوتبال نگاه کردم. اما واقعا بارسلون خیلی عالی بازی میکرد و منچستر در مقابل اونا هیچی نبودن.

دیگه خبری نیست تا بعدبامن حرف نزن

 

/ 13 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MOJGAN

سلام عروس خانم من چند ماهی است که خواننده تو هستم ولی نمی دانم چرا برایت کامنت نمیذارم البته برای چند تایی از وب لاگها کامنت میذارم در هر صورت ببخشید از این به بعد همیشه برایت نظر میذارم از خودم برایت بگم که در المان زندگی می کنم ودر یک شرکت کار می کنم 2 تا هم بچه دارم همسرم هم ایرانی است در هر صورت از اشنایی با تو خوشحالم این نانهای خامه ای هم بدجوری چشمک می زند همسر وپسرم عاشق نان خامه ای هستند حتما برایشان درست می کنم روی تو را می بوسم روز زن را هم به تو تبریک می گویم هر جند که گذشته

دخترک

خسته نباشی کدبانو[قلب][ماچ]

کوثر

سلام عروس گلم . خسته نباشی خانوم با سلیقه . آفرین کیف کردم برات به خدا . منم آپ کردم .

جیگولی

سلام عروس جون.بایت اون موسسه پرسیده بودی. موسسه جوانان خیر هست اسمش.ولی فقط تو چندتا شهر شعبه داره تبریز اردبیل ارومیه...انصافا خیلی خوب وام میده واسه وام گرفتن باید پولت حداقل 4ماه بمونه تو حسابت که 75%پولتو بهت میده با خود پولت و 4%. ازسوم تا 10خرداد هم طرح ولایت داشتن واسه روز زن که بدون کارمزد میدادن. سایتشjkh.irهست برو اونجا توضیح داده اگه باز چیزی خواستی بپرس

ترگل

من خیلی دوست دارم چیز کیک درست کنم اما هر دفعه یادم میرفت الان تا نوشته بودی سریع دستورش رو گرفتم که برم پیدا کنم یه چیز بگم ؟ شخصیتت رو خیلی دوست دارم ... ساده و بی ریایی یعنی خیلی خالصی اینطوری که برداشت کردم ازت اصلا دنبال جنگ و جدال و دعوا و بگو مگو اینا نیستی سعی میکنی خیلی راحت از همه مسائل و قضایا بگذری حتی اگه لازم باشه سکوت کنی اما دنبال جیغ و هوار نیستی و این خیلی مشخصه خوبیه [ماچ]

الی

من عاشق چیز کیکم چقدر هم خوب شده بود وسوسه شدم برم درست کنم

رکسانا

[ماچ][گل]

سپیده

اخ جون منن عاشق این چیزکیکم...حتما حتما میدرستمش.. خوش به حال شووریت...چه کیفی میکنی با خانومی مثل تو... تعریفی هم هست..من عکسشو دیدم دهنم اب افتاد وای به حال اقوام

همسر یک طلبه

سلام گلم خوبین ؟ وای چقدر دلم برا شیرینی پزی تنگ شد اصلا وقت نمی کنم خوش به حالت یه پست خصوصی دارم سر بزن