ماجراهای من و دومادم 55 (آشتی)

سلام به همه دوستان گلم

خیلی خیلی ازتون ممنونم

برا اینکه اول کار خیالتون رو راحت کنم باید بگم که باهم آشتی کردیم.هورا

جمعه کلاس رفتیم خیلی کم حرف زدیم اونم فقط در صورت احتیاج. ناهار رو هم در سکوت خوردیم. بعد ناهار رفتم خوابیدم و ساعت ۶ بود که بیدار شدم و اومدم تو سالن و جلوی تلویزیون دراز کشیدم و دومادم اومد کنارم و باهم حرف زدیم و معلوم شد همه چی با یه سوء تفاهم شروع شده بود و ادامه پیدا کرد. جالبه که تمام مدت هر دومون از همدیگه انتظار داشتیم تا پیش قدم بشیم. به هرحال خداروشکر که مشکل حل شد چون من اصلا طاقت این شرایط رو نداشتم. شب هم برا شام رفتیم خونه مامانم تا دومادم آنتی ویروس لپ تاپ بابا رو درست کنه.

دیروز عصر باهم رفتیم هایپراستار برا خرید.قرار بود و چیزهای ضروری بخریم و تا هزینه رو کنترل کنیم و از اونجا هم مرغ بریان ادویه دار برا شام گرفتیم که طعم جدید و خوبی داشت.بعد شام هم سری جدید قهوه تلخ رو دیدیم. امروزم قراره با مامانم برم بانک تا براش حساب باز کنم و احتمالا تا شب اونجا باشیم.

بازم ازتون ممنونم با کامنت هاتون، منو در اون شرایط تنها نذاشتین و داشتن دوستانی مثل شما باعث میشه در بدترین شرایط احساس تنهایی نکنم.

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منا

هوووووورررررررااااااا تبریک میگم و امیدوارم صحبتاتون نتیجه خوبی داشته باشه میبوسمت[لبخند]

رکسانا

خوشحال شدم عزیزم.التبه میدونستم زودی اشتی میکنید چون که از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنند... باور کنند. [ماچ]

نگین

خوشحالم که مشکلتون حل شده عزیزم. هیچ چیز بهتر از یه زندگی آروم نیست

سپیده

همیشه تو این وضعیت طرفین در عذابن واما دوست دارن خودشون پیش قدم نشن.. اما خداروشکر که اشتی کردین

زهرا

آبارک اله ! آشتی خوبه ! [لبخند]

زیبا

از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن براتون آرزوی خوشبختی و آرامش دارم

سمي

سلام من و حميد هم شرايطمون مثه شماست من 25 سالمه و ترم آخره فوقه رياضي...حميد زياد دوست نداره من تنها برم خونه مامانم ميگه به اين خاطره كه من هم دوست ندارم حميد تنها بره خونه مامنش ولي انگار دومادي مخالف شما نيست؟

دختری در انتظار

الهی عزیزم خدا رو شکر که با هم اشتی کردین ایشالله دیگه این اتفاقا بینتون نیفته و همیشه با هم شاد باشید...

کوثر

سلام عروس خانوم عزیزم خبری ازت نیست دختر کجایی ؟؟ من و همسری هم امشب می خوایم بریم خونه مادرهمسری یاد تو افتادم و برنامه پنجشنبه هات ولی می دونی راستش من فقط توی عید رفتم خونه مادر همسری از اون به بعد تا حالا نرفتم . علت خاصی هم نداره . فقط زیاد نمی رم.

کوثر

راستی یادم رفت اینو هم بگم : آشتی کردی یادت رفت دیگه برای دوستانت توی وبت مطلب بنویسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چلا ؟؟؟ مارو دوس ندالی ؟؟؟؟؟؟؟؟