ماجراهای من و دومادم 105

سلام دوستان گل

روز جمعتون بخیر باشه و امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین

دوشنبه

چون مامان و بابا و خواهرم و شوهرش میخواستن سه شنبه برن مشهد، ساعت 5 رفتم سرکار دومادم و باهم رفتیم خونه مامان... افطار اونجا بودیم... ساعت 11 برگشتیم خونه...

سه شنبه

شوهر خاله ام رو صبح به بخش انتقال دادند...کارهای خونه انجام دادم و بعدش رفتم از دومادم ماشین رو گرفتم تا برم برای عصر که میخوایم بریم عیادت،آناناس اسلایس شده تازه بگیرم....اما پیدا نکردم و یکسری از سفارشات مامان رو خریدم و رفتم خونشون...

مامان گفت که خاله ام گفته که شوهرش نمیتونه چیزی بخوره...

پس بهتره که شیرینی بگیری.... ساعت 3 با مامان رفتم یه جعبه ناپلئونی تازه از ضیافت گرفتم و ساعت 3.45 رفتیم دنبال دومادم... ساعت 4.30 رسیدیم بیمارستان.... هیچ حال شوهرخاله ام خوب نبود... خیلی درد داشت... ساعت 6 مامان رو رسوندیم خونه و ازش خداحافظی کردیم... چون 2-1 ساعت دیگه باید به فرودگاه میرفتن... برای شام (یا همون سحری) پلوی مخلوط رو درست کردم و ساعت 11 خوابیدیم....

چهارشنبه

 صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدم... اما حس و حال هیچ کاری رو نداشتم... ساعت 1.30 رفتم یه دوش گرفتم و حاضر شدم و با مترو رفتم بیمارستان... اما به قدری شلوغ بود که ساعت 3.45 رسیدم بیمارستان... خداروشکر حال شوهرخاله ام بهتر از روز قبل شده بود...تا ساعت 4.30 اونجا بودم و بعدش برگشتم خونه... در بین مسیرهای مترو مثلا خواستم میانبر بزنم اما به جای اینکه زود برسم باعث شد 1ساعتی دیرتر به خونه برسم.... ساعت 7.30 رسیدم خونه و دومادم برام چای ریخت و تازه اون موقع افطار کردم....

بعدش به قدری سرم درد میکرد که یه مسکن خوردم... جلوی تلویزیون دراز کشیدم که دومادم گفت که منم سرم خیلی درد میکنه... مثلا رفتیم یه چرت 10 دقیقه ای بزنیم... که ساعت 10 از خواب بیدار شدیمخمیازه پلوی مخلوطی رو که از دیشب مونده رو داغ کردم و سحری رو خوردیم و ساعت 12.30 دومادم خوابید اما من هرکاری کردم خوابم نمیبرد اومدم تو نت یه چرخی زدم و ساعت 1.30 خوابیدم...

پنجشنبه

صبح همینجوری تو خونه برا خودم چرخیدم و چون مامانم نیست خیلی احساس تنهایی میکنمناراحت ساعت 3.30 دومادم اومد و یه چرتی زد و ساعت 4.45 رفتیم خونه خواهرشوهری هم خودش و دخترش رو ببینیم هم مادرشوهری که اونجا هست رو.... سرراه نان تازه گرفتیم و افطار خونه خواهرشوهری بودیم... دختر خواهرشوهری ماشالله خیلی ناز و تپلی شده.. ساعت 6 با مادرشوهری و حاج آقا رفتیم مسجد نزدیک خونه مادرشوهری و عزاداری اونجا بودیم... ساعت 8 برگشتیم خونه مادرشوهری... حاج آقا روز قبلش یه دسته خیلی کوچک اسفناج گرفته بود و از مادرشوهری خواسته بود که آلو اسفناج درست کنه...

مادرشوهری بلد نیست که این غذا رو درست کنه و وقتی حاج آقا رفته بود نان بگیره از من خواست که کمکش کنم بدون اینکه حاج آقا بفهمه...

خلاصه با اون یه ذره اسفناج یه خورشت خیلی خوشمزه درست کردم اما باید با ذره بین اسفناج ها رو پیدا میکردیم...نیشخندتا ساعت 11.45 اونجا بودیم... وقتی دم ماشین رسیدیم دیدیم یه عالمه برف رویش نشسته.....

جمعه

صبح ساعت 10 از خواب بیدار شدم و خونه رو مرتب کردیم و دومادم شلوارهاش رو اتو کرد... ساعت 3 رفتیم بیمارستان... خداروشکر شوهرخاله ام لب تخت نشسته بود اما تا 6 هفته باید استراحت مطلق باشه و حق راه رفتن حتی با ویلچر هم نداره... 4-3روز دیگه مرخص میشه چون دکترش گفته اگه بیشتر بیمارستان باشه احتمال داره عفونت بیمارستان بگیره.... سرراه برگشت چندتا ظرف یکبار مصرف* گرفتیم و برگشتیم خونه...

برای افطار چندوقتی بود که میخواستم پنکیک درست کنم.. برای همین سریع دست به کار شدم اما اونجور که میخواستم به قول معروف wow نشد و چیزی نبود که بخوام دوباره درست کنم.. برای تنوع بد نبود...

الانم دومادم رفته ماساژ... تجربه جدیدی هست و منتظرم بیاد و نظرش رو بدونم...چشم 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

* پارسال چندروزی از افتتاح وبلاگم گذشته بود و نزدیک های عاشورا بود و من میخواستم همینجوری غذای نذری بپزم و تصمیم گرفتم عدس پلو بدم...در یکی از پست ها تصمیمم رو نوشتم و آرزو و زری عزیزم که جز اولین خوانندگان و بهترین دوستانم هستن خیلی کمکم کردند... حالا امسال میخوام روز تاسوعا قرمه سبزی بدم برای همین ظرف یکبار مصرف گرفتم....

** یه تجربه جدید... یکی دو هفته پیش که رفته بودم خونه مامان... خواهرم گیاه آلوئه ورا گرفته بود و مامانم ژله وسطش رو میکس کرده بود و مثل یه ماسک به موهاش زده بود و خیلی راضی بود.. منم  به علت اینکه موهام که مش داشت و بعدشم رنگ خیلی تیره کرده بودم(یه درجه از رنگ مشکی پرکلاغی روشن تر) خیلی خیلی خشک شده بود به طوری که فکر کردم موخوره یا سوخته و حدود 5-4 سانت از موهام رو کوتاه کردم اما فایده ای نداشت...راضی شدم که آلوئه ورا به سرم بزنم.... وای معجزه کرده.. موهام بی نهایت نرم شده... پیشنهاد میکنم اگه موهاتون به سرنوشت موهای من دچار شده قبل از هزینه های گزاف و استفاده از مواد شیمیایی یکبار از آلوئه ورا استفاده کنید... خوشحال میشم نظرتون رو بعد از استفاده ازش بهم بگین....

فقط یه چیزی و اون اینکه مثل شامپو ژل رو به سرتون بزنید و حسابی ماساژ بدین.. بعد کلاه رنگ رو بذارید سرتون و 2-1 ساعت بهش کاری نداشته باشید بعد از آن موهاتون رو بشورید و بهتره بعد از شستن آلوئه ورا از نرم کننده استفاده کنید.. امکان داره بعد از اینکه موهاتون رو شستین احساس کنید که موهاتون شوره زده اما نگران نشین چون اون باقیمانده گیاه هست و با چندبار شانه زدن از بین میره... چشمک

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوثر

سلام عروس گلم . نماز و روزه هاتون قبول . نذرت هم قبول . خورش آلو اسفناج هم خیلی دوست میدارم . وای چقدر توی ترافیک هستین شما . خدایی خیلی سخته . آدم رو از بیرون رفتن پشیمون میکنه . ولی کاری هم نمیشه کرد جز تحمل

مریم

آخی. امیدورام حال شوهرخاله ات روز به روز بهتر بشه. روزه و عزاداری ات قبول باشه.

پرنسس شب

سلام عزیزم امیدوارم شوهرخاله ات هرچه زوتر خوب بشه... بابت نذری هم کار خوبی میکنی و ایشالله خدا قبول کنه... من قبلا جایی دیدم که گیاه آلوئه ورا رو تو گلدون میفروشن و حتی طرز نگهداریش و فوایدش هم روش نوشته بودن ولی نمیدونستم اینقدر خوب باید باشه.من موهام رنگ نداره ولی حتما بعدا میخرمش و ازش استفاده میکنم. مرسی[ماچ]

سپیده

خوشحالم که حال شوهر خاله ات بهتر هست.......و ممنون از تجربه ای که در اختیارمون گذاشتی .....من به عنوان ماسک صورت ازش استفاده میکنم.........و اینکه دلتنگ نباشی عزیزم[ماچ]

نسرین

سلام عروس گلممممممممم..خوبی؟؟؟؟؟نماز و روزه و عذاداری قبول.من که موقع افطار فراموش نمیکنی؟دعا یادت نره[چشمک].. مامی شوشوی باحای داریا...راستی میشه بگی شما خونتون کجاس؟؟

ماه بانو

منم موهام خیلی زبر و خشن شده ... احتیاج به آبرسانی داره شدید ... چون رنگ زیاد میکنم... البته به این علت که موهام سفیدی زیاد داره ... ارثیه ... اما اصلا حوصله رسیدن به مو و پوست رو ندارم ... نه اینکه دلم نخواد حس بلند شدن و این کارا رو ندارم [ناراحت] جای مامان اینا هم خالی نباشه انشاالله شوهر خاله ات هم به زودی خوب بشه و امیدوام تمام مریضا تو این روزای عزیز شفا پیدا کنند

شکلات

سلاام نذرت قبوول میگما چند نوع آلوئه ورا داریم....همین معمولی ها که تو مغازه ها هست؟

نسرین

سلام عروس گلمممممممممم... امروز مامی بزرگم غذای نذری پخت خیلی دلم میخواست که میتونستم برات بیارم[ناراحت] عوضش یه عالمه دعان کردم[ماچ]

پرگل

آلوئه رو من روی صورتم استفاده کردم. اما الان که از انواع شامپو و کرم و اینا استفاده می کنم. حتما در اسرع وقت این رو که گفتی استفاده می کنم .یه سوال عروس جون :پوست سرت خارش نگرفت؟؟‌ نذرت قبول عزیزم[گل] خدا توی این روزها همه مریش ها رو شفا بده. خوش به سعادت مامان اینا که توی این روزهای عزیز رفتم مشهد. التماس دعا[گل]

آرزو

عزاداریات قبول باشه عزیزم. تولد وبت مبارک. وقتی یادی از من کردی فهمیدم که خیلی بامعرفتی.... من عاشق دوستای بامعرفتم... .یادش بخیر.