ماجراهای من و دومادم6(آلودگی)

سلام به همگی

دیروز برا کارای پایان نامه ام رفته بودم انقلاب چقدر هوا آلوده هست این چند وقتی که تو رادیو و تلویزیون میگفتن اصلا باورم نمیشد که اینجوری باشه آخه خونه ما تقریبا تو حاشیه هست اما دیروز به اندازه تمام عمرم دود خوردم...... باور کنید خیلی واضح بوی دود رو احساس میکردم حالا تو این هاگیر واگیر بعضیا سیگارم میکشیدن موندم برا اینا ریه ای باقی میمونه یا نه؟سوال

دیشب اصلا حال و حوصله نداشتم برا همین پست دیشب رو امروز مینویسم

دوشب پیش دومادم برگشته و میگه شب یلدا برا خونه مامانم چه برنامه ای بریزیم و چیکارا کنیم منو میگین شدم این شکلی تعجب کلی شاکی شدم یه وقت فکر نکنید از اون عروسای بدم که از قوم شوهر بیزارم نه به خدا اینجوری نیستم برا شاکی شدنم دلیل دارم :

پدرشوهر من ۶سال پیش بر اثر مریضی فوت میکنه یعنی منم اصلا ندیدمش، مادرشوهرم هم امیدش به بچه هاش میمونه و بگم من دارای ٢برادر شوهر و ١عدد خواهرشوهر هستم.برادرشوهر بزرگم که چندساله ازدواج کرده و درگیر زن و زندگیه و ماهم اینقدری نمیبینمش.پس میمونه ١عدد برادرشوهرو خواهرشوهر و دومادم که اونا هم در عرض  یکسال و نیم ازدواج میکنن و میرن سرخونه زندگیشون.مادرشوهرم خیلی خیلی تنها میشه بنده خدا هم سنی نداره تا همین یک ماه پیش با موافقت بچه هاش با یه حاج آقایی ازدواج میکنه و ماهم خیلی خوشحالیم از این قضیه مخصوصا منو و دومادم به اینکار خیلی تشویقش میکردیم . حتما الان میگین خوب که چی؟! این که ناراحت شدن نداره اما مشکل از اینجا شروع میشه که :

با اینکه ازدواج کرده هنوز انتظار داره بچه هاش مثل قبل از ازدواجش بهش سر بزنن و از این حرفا اما پیش خودش فکر نمیکنه که این حاجی که جای بابای بچه هاشو نمیگیره و بچه ها هرچقدر هم که این حاج آقا خوب باشه نمیتونن سرشون رو بندازن پایین و برن خونه طرف.. باید از قبل هماهنگی بشه که مزاحم مامانشون و حاجی نباشن..

به نظرم الان مادرشوهرم که باید جوری رفتار کنه که بچه هاش فکر نکنن که با ازدواجش، مادرشون و از دست دادن اما انگار همه چی برعکسه

منم در جواب دومادم که برا شب یلدا میخواد برنامه بریزه گفتم به خواهر و برادرات چیزی نگو بذار ببینیم مامانت میخواد چیکار کنه امسال اونه که باید همه شماها رو دوره خودش جمع کنه، اما هرچی گفتم گوشش به این حرفا بدهکار نبود که نبود

شما چی فکر میکنید؟درست میگم یا نه؟؟؟؟دوست دارم نظرتون رو بدونم که اگه اشتباه فکر میکنم اینقدر حرص این چیزا رو نخورم

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
آرزو

از نظر تعداد برادر و خواهر شوهر باهم مشترکیم. تو پدرشوهر نداشتی و من مادر شوهر. حالا تو پدرشوهر دار شدی و منهم مادرشوهر دار. جالبه نه ؟ راستی برامون بگو که چه رشته ای می خونی؟

شیوا

سلام وبلاگ خوبی دارید امیدوارم خوشبخت باشید در مورد سوال راستش به نظر من برخورد شما درسته هرچند ازدواج مادرشوهرتون را تایید نمی کنم

روژین

بابا چقدر سخت میگیری ... مهم دور هم جمع شدن شب یلداست حالا هر کی دعوت کنه ... ساده بگیر و هدفت رو مشخص کن .. :) زنگ بزنین و یک برنامه ای بزارین که همه جمع بشین هر کی هم یک غذایی درست کنه و بیاره .. :)کلی همه خوشحال میشن

هیس

وبلاگ نویسش مبارک سلام

زری

سلام زیاد سخت نگیر به این فکر کن یه روزی شاید ما هم به این روزها نیاز داشته باشیم یعنی منتظر اولاد هامون باشیم تا شب یلدا بدون دعوت بیان خونمون راستی من همیشه پیشنهاد خونه مادر شهر رفتنو به بابایی (شوهرم) میدم آخه پدر شوهر من فوت کرده دنیا رو جقدر سخت بکیری سخت میره